پرش به محتوای اصلی
عطار عطار

بخش یازدهم

(۴) حکایت حسن و حسین رضی الله عنهما

حسن می‌شد حسینش بود همبر

بجیحون چون رسیدند آن دو سرور

حسن چون بنگریست او را نمی‌یافت

گهی از پس گهی از پیش بشتافت

بآخر زان سوی جیحونش می‌دید

مقام از خویشتن افزونش می‌دید

بدو گفت ای حبیب و مرد درگاه

ز من آموختی آخر تو این راه

چنین برآب چون بشتافتی تو

بچه چیز این کرامت یافتی تو

حسینش گفت ای استاد مطلق

بدان این یافتم من در ره حق

که دل کردن سفیدم بود پیشه

ترا کاغذ سیه کردن همیشه

اگر دل را بگردانی چو مردان

شود خورشید عشقت چرخ گردان

دلی فارغ ز تشبیه وز تعطیل

مبرّا از همه تبدیل و تمثیل

زمانی کُل شده در قدسِ پاکی

زمانی آمده در قید خاکی

گهی با خود گهی بیخود دو حالش

که تا هم زین بود هم زان کالش

ادامه‌ی بخش یازدهم

  1. (۶) حکایت سلطان محمود با ایاز در گرمابهمگر روزی ایاز سیم اندام
  2. (۷) حکایت شیخ بایزید و آن قلّاش که او را حدّ می‬زدندبکاری بایزید عالم افروز
  3. (۸) حکایت عبدالله مبارک با غلاممگر ابن المبارک بامدادی
  4. (۹) حکایت حبشی که پیش پیغامبر آمدیکی حبشی بر پیغامبر آمد
  5. (۱۰) حکایت آن مرد که عروس خود را بکر نیافتعروسی خواست مردی چون نگاری
  6. (۱۱) حکایت اسکندر و کلمات حکیم بر سر اوچو اسکندر بزاری در زمین خفت
  7. (۱۲) حکایت دیوانهیکی دیوانهٔ بی پا و سر بود
  8. (۱۳) حکایت حسن بصری و شمعونحسن در بصره استاد جهان بود
همه‌ی بخش یازدهم ←

عطار درباره‌ی عطار

فَریدالدّین ابوحامِد محمّد عطّار نِیشابوری (۵۴۰ - ۶۱۸ قمری) یکی از عارفان و شاعران ایرانی بلندنام ادبیات فارسی در پایان سدهٔ ششم و آغاز سدهٔ هفتم است. او در سال ۵۴۰ هجری برابر با ۱۱۴۶ میلادی در نیشابور زاده شد. وی یکی از پرکارترین شاعران ایرانی به شمار می‌رود و بنا به نظر عارفان در زمینهٔ عرفانی از مرتبه‌ای بالا برخورد...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.