پرش به محتوای اصلی
عطار عطار

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۶۸

سر زلف تو پر خون می‌نماید

رجوع از صیدش اکنون می‌نماید

کمند زلف تو در صید یارب

چگونه چست و موزون می‌نماید

شب زلف تو خوش باد از پی آنک

همه کارش شبیخون می‌نماید

که می‌داند که آن زنجیر زلفت

چگونه عقل مجنون می‌نماید

چو زلف تو بشوریده است عالم

رخت از پرده بیرون می‌نماید

ز حسن روی تو چون روی تابم

که هر ساعت در افزون می‌نماید

عجب خاصیتی دارد رخ تو

که از شبرنگ گلگون می‌نماید

چو دریا چشم من زان گشت در عشق

که درجت در مکنون می‌نماید

دهانت ای عجب سی در مکنون

ز چشم سوزنی چون می‌نماید

مرا گفتی دلت یکرنگ گردان

که صد رنگ او چو گردون می‌نماید

مرا کو دل ندارم هیچ دل من

وگر دارم دلی خون می‌نماید

دل عطار با خاک در تو

چو خونی کرده معجون می‌نماید

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۷۰کسی کو هرچه دید از چشم جان دید
  2. غزل شمارهٔ ۳۷۱قطره گم گردان چو دریا شد پدید
  3. غزل شمارهٔ ۳۷۲برکناری شو ز هر نقشی که آن آید پدید
  4. غزل شمارهٔ ۳۷۳تا که گشت این خیال‌خانه پدید
  5. غزل شمارهٔ ۳۷۴واقعهٔ عشق را نیست نشانی پدید
  6. غزل شمارهٔ ۳۷۵تا خطت آمد به شبرنگی پدید
  7. غزل شمارهٔ ۳۷۶در ره عشق تو پایان کس ندید
  8. غزل شمارهٔ ۳۷۷هنگام صبوح آمد ای هم نفسان خیزید
همه‌ی غزلیات ←

عطار درباره‌ی عطار

فَریدالدّین ابوحامِد محمّد عطّار نِیشابوری (۵۴۰ - ۶۱۸ قمری) یکی از عارفان و شاعران ایرانی بلندنام ادبیات فارسی در پایان سدهٔ ششم و آغاز سدهٔ هفتم است. او در سال ۵۴۰ هجری برابر با ۱۱۴۶ میلادی در نیشابور زاده شد. وی یکی از پرکارترین شاعران ایرانی به شمار می‌رود و بنا به نظر عارفان در زمینهٔ عرفانی از مرتبه‌ای بالا برخورد...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.