پرش به محتوای اصلی
حکیم سبزواری حکیم سبزواری

غزلیات

شمارهٔ ۵۰

ای آفت جان ها خم ابروی کمندت

غارت گر دل ها قد دل جوی بلندت

تا آفت چشمت نرسد دست حق افشاند

بر آتش رخسار تو از خال سپندت

ای ترک سمنبر بسرم تاز سمندی

گوی خم چوگان سرخوبان خجندت

افتاده خلاصیش به فردای قیامت

هر صید که گردیده گرفتار به بندت

شد رشک فلک روی زمین تا که نشسته

برخاک هلال از اثر لعل سمندت

اندام تو خود قاقم و خزاست زنرمی

سودی ندهد جامهٔ دیبا و برندت

دارد سر یغما شد من غمزهٔ شوخت

اینک دل و جانی اگر این هست پسندت

تا دفع عوارض بشود زان گل عارض

یک بوسه بما ده بزکواة از لب قندت

ناصح چه دهی پند باسرار ز عشقش

او نیست از آنها که دهد گوش به پندت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۲ای دل نخوری محنت و اندوه که چندت
  2. شمارهٔ ۵۳گل آمد بلبلان را این پیام است
  3. شمارهٔ ۵۴دل ز محنت شده خون جام می ناب کجاست
  4. شمارهٔ ۵۵باغ و گل و مل همه مهیاست
  5. شمارهٔ ۵۶هندوی خال رخش باج ز عنبر گرفت
  6. شمارهٔ ۵۷باز یار بیوفای ما سر یاریش نیست
  7. شمارهٔ ۵۸گودست کشد از ناز این نرگس طنّازت
  8. شمارهٔ ۵۹شبی دارم دراز و تیره همچون تار گیسویت
همه‌ی غزلیات ←

حکیم سبزواری درباره‌ی حکیم سبزواری

ملا هادی سبزواری (۱۲۱۲-۱۲۸۹ هجری قمری) معروف به حکیم سبزواری فقیه و متکلم و فیلسوف شیعه ایرانی است. او در شهر سبزوار به دنیا آمد. پدرش حاج میرزا مهدی سبزواری یکی از علما بود. ملا هادی غزل‌های حکمی و عرفانی نیز سروده‌است و در شعر «اسرار» تخلص می‌کرد. ملا هادی سبزواری عصر روز بیست و پنجم ذی الحجه سال ۱۲۸۹ قمری درگذشت. آر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.