پرش به محتوای اصلی
حکیم سبزواری حکیم سبزواری

غزلیات

شمارهٔ ۵۲

ای دل نخوری محنت و اندوه که چندت

از یار و دیار ار ببریدند برندت

تا قدر شب قدر وصالش نشناسی

در تاری از آن طره فکندند به بندت

هر چیز که بینی ز زمانی و زمینی

تا مثل شوندت ز قفا جمله دوندت

آن شاهد نغزی که بهر پوست چو مغزی

ای نطق نلغزد بدوئی پای سمندت

در جمله ببین دلبر و آن جمله ببین خود

از خود بگذر تا که بخود راه دهندت

خاموش شو اسرار مگو سرّ محبت

ورنه بسوی دار چو منصور برندت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۴دل ز محنت شده خون جام می ناب کجاست
  2. شمارهٔ ۵۵باغ و گل و مل همه مهیاست
  3. شمارهٔ ۵۶هندوی خال رخش باج ز عنبر گرفت
  4. شمارهٔ ۵۷باز یار بیوفای ما سر یاریش نیست
  5. شمارهٔ ۵۸گودست کشد از ناز این نرگس طنّازت
  6. شمارهٔ ۵۹شبی دارم دراز و تیره همچون تار گیسویت
  7. شمارهٔ ۶۰مرا از عشق دل لبریز خون است
  8. شمارهٔ ۶۱ای قبلهٔ حاجات ملک طرف کلاهت
همه‌ی غزلیات ←

حکیم سبزواری درباره‌ی حکیم سبزواری

ملا هادی سبزواری (۱۲۱۲-۱۲۸۹ هجری قمری) معروف به حکیم سبزواری فقیه و متکلم و فیلسوف شیعه ایرانی است. او در شهر سبزوار به دنیا آمد. پدرش حاج میرزا مهدی سبزواری یکی از علما بود. ملا هادی غزل‌های حکمی و عرفانی نیز سروده‌است و در شعر «اسرار» تخلص می‌کرد. ملا هادی سبزواری عصر روز بیست و پنجم ذی الحجه سال ۱۲۸۹ قمری درگذشت. آر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.