پرش به محتوای اصلی
حکیم سبزواری حکیم سبزواری

غزلیات

شمارهٔ ۳۲

دل و جانم فدای حضرت دوست

نی، فدای گدای حضرت دوست

هر دمی صد جهان ز جان خواهم

تا فشانم بپای حضرت دوست

چشم فتّان او بلای دل است

دل فدای بلای حضرت دوست

هست پاداش نیستی هستی

نیست شو در هوای حضرت دوست

گر فنا شد وجود ما گوشو

باد دائم بقای حضرت دوست

از دل و دین و هست و نیست برست

هرکه شد مبتلای حضرت دوست

با سگ کویش آنکه اُنس گرفت

شد سوا از سوای حضرت دوست

هر کرا کُشت خونبهایش شد

ای فدای بهای حضرت دوست

خلد و کوثر بجرعه ای بفروش

غیر مگزین بجای حضرت دوست

دِیر جویان و هم حرم پویان

همه رو در سرای حضرت دوست

جمله زیر لوای رحمت بین

خاصه اهل ولای حضرت دوست

گاه جامم بلب گهی جانم

تا چه باشد رضای حضرت دوست

دم عیسی گرفت باد سحر

از دم جانفزای حضرت دوست

گشت اسرار از سرایت فیض

مرغ دستانسرای حضرت دوست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۴ره و رهبر دلا محبت اوست
  2. شمارهٔ ۳۵جرعهٔ ما را ز لعل می پرستش مشکل است
  3. شمارهٔ ۳۶ای من فدای عاشقی هرچندخونخوارمن است
  4. شمارهٔ ۳۷به چار سوق طریقت بجز متاع محبت
  5. شمارهٔ ۳۸ای به رَهِ جستجوی نعره‌زنان دوست دوست
  6. شمارهٔ ۳۹گردی از آن رهگذرم آرزوست
  7. شمارهٔ ۴۰خانهٔ دل حریم خلوت اوست
  8. شمارهٔ ۴۱شهر پر آشوب و غارت دل و دین است
همه‌ی غزلیات ←

حکیم سبزواری درباره‌ی حکیم سبزواری

ملا هادی سبزواری (۱۲۱۲-۱۲۸۹ هجری قمری) معروف به حکیم سبزواری فقیه و متکلم و فیلسوف شیعه ایرانی است. او در شهر سبزوار به دنیا آمد. پدرش حاج میرزا مهدی سبزواری یکی از علما بود. ملا هادی غزل‌های حکمی و عرفانی نیز سروده‌است و در شعر «اسرار» تخلص می‌کرد. ملا هادی سبزواری عصر روز بیست و پنجم ذی الحجه سال ۱۲۸۹ قمری درگذشت. آر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.