پرش به محتوای اصلی
عسجدی عسجدی

اشعار باقیمانده

شمارهٔ ۶۶ - غزل

مها از روی خوبی شب برافکن

فغان و ناله در هر کشور افکن

کمند زلف دست افزار بگشای

سر گردنکشان در پا درافکن

هلاک جان هر بیچاره ای را

مسلسل جعد مشکین در برافکن

ز لب عناب را خون در دل انداز

ز پسته شوری اندر شکر افکن

چون جان (عسجدی) صید لبت شد

کمند زلف اندر دیگر افکن

ادامه‌ی اشعار باقیمانده

  1. شمارهٔ ۶۸ - وداعکردم تهی دو دیده بر او من چنانک رسم
  2. شمارهٔ ۶۹ - در مصائب پیریمن پیرم و فالج شده ام اینک بنگر
  3. شمارهٔ ۷۰ - در اوصاف زشتژاژ داری تو و هستند بسی ژاژ خوران
  4. شمارهٔ ۷۱ - فقر شاعرهمی دوم بجهان اندر، از پی روزی
  5. شمارهٔ ۷۲ - در تغزلبستی قصب اندر سر، ای دوست بمشتی زر
  6. شمارهٔ ۷۳ - این بیت بسیار شیوا نیز از غزلی استگر بدی آنکس که زی توام بفکندی
  7. شمارهٔ ۷۴ - ولهمن زارتر گریم همانا که او
  8. شمارهٔ ۷۵ - در مدیحه گویددرم در کف تو بنزع اندرست
همه‌ی اشعار باقیمانده ←

عسجدی درباره‌ی عسجدی

عبدالعزیز پسر منصور مشهور به عَسجَدی مروزی شاعر ایرانی است که در اواخر سدهٔ چهارم و اوایل سدهٔ پنجم هجری می‌زیست. وی از شاعران دربار سلطان محمود غزنوی بود. گمان برده می‌شود که وی پس از مرگ سلطان محمود در دربار پسر وی سلطان مسعود غزنوی و همچنین پس از وی در دبار سلطان مودود غزنوی پسر سلطان مسعود نیز شاعری می‌کرد. وی در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.