پرش به محتوای اصلی
علی اشتری علی اشتری

مقطعات و اشعار متفرقه

شمارهٔ ۶ - بیاد گذشته

یاد آن دوران که حالی داشتم

دیده هر شب بر جمالی داشتم

با پریرویان نغز سیم ساق

گه فراق و گه وصالی داشتم

دست بر دامان ماهی میزدم

چشم در چشم غزالی داشتم

تا ببوسم چهره ای تابنده را

لااقل گاهی مجالی داشتم

کودکی بودم به مهری پای بند

وه چه آسوده خیالی داشتم

خاطری با مهر ماهی متصل

وز همه جا انفصالی داشتم

سرد و گرم روزگاران را ز عشق

با بهاری اعتدالی داشتم

جاودان پنداشتم این عیش را

وه که بیجا احتمالی داشتم

ای دریغا! دست چرخ از بیخ کند

گر امیدی بر نهالی داشتم

در جوانی پیر گشتم، کم بماند

گر نشاطی یا که حالی داشتم

اینک ایدل گر پناهی بایدم

در میان اشک و آهی بایدم

ادامه‌ی مقطعات و اشعار متفرقه

  1. شمارهٔ ۸ - ای سبیلبازگشتی نزد فرمانده تو مقهور ای سبیل
  2. شمارهٔ ۹ - شاهد بزمچاره کار من بریدن ازوست
  3. شمارهٔ ۱۰ - زبان نگاهای پری چشم اشکبارم دوش
همه‌ی مقطعات و اشعار متفرقه ←

علی اشتری درباره‌ی علی اشتری

علی اشتری متخلص به فرهاد (۱۳۰۱–۱۳۴۰) شاعر غزلسرای اهل ایران بود.  پدرش احمدخان اشتری که در شعر تخلص «یکتا» داشت شاعر، نقاش و برای مدتی نیز عضو فرهنگستان زبان و ادب فارسی بود. وی در نزد پدر برخی از فنون ادب را آموخت و تحصیلات خود را در مدرسهٔ شرف به پایان رساند. وی از نوجوانی به سرودن پرداخت و تخلص فرهاد را برای خود بر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.