پرش به محتوای اصلی
علی اشتری علی اشتری

مقطعات و اشعار متفرقه

شمارهٔ ۱۰ - زبان نگاه

ای پری چشم اشکبارم دوش

حسرت چشم ناز دار تو داشت

گرچه خود در میان دل بودی

دل زار من انتظار تو داشت

تو نرفتی مگر که باز آئی؟

چه شد؟ اکنون چرا نیامده ای؟

بلکه غیری رهت بافسون بست

که بر آشنا نیامده ای

بیگمان چونکه در سخنهایم

نکته های شراره خیز نبود

بگمانت که در دل تنگم

آتش عشق و مهر نیز نبود

مگر از چشم من که گویا بود

رازهای درون نمیخواندی

زان همه خنده های حزن آمیز

قصه های جنون نمیخواندی

یا ندانی که در سخن هرگز

بجز از رنگ و بو نشاید گفت

با بیانی که از زبان شنوی

شرح یک آرزو نشاید گفت

راز عشقی که بر زبان ناید

همه در چشم ما هویدا بود

بین ما شور شوقی آتش زا

از نگاهی که رفت پیدا بود

وای بر من! که من ندانستم

که وفای تو هم دوام نداشت

چون پری چهر گان دیگر نیز

عشق پیش تو هم دوام نداشت

علی اشتری درباره‌ی علی اشتری

علی اشتری متخلص به فرهاد (۱۳۰۱–۱۳۴۰) شاعر غزلسرای اهل ایران بود.  پدرش احمدخان اشتری که در شعر تخلص «یکتا» داشت شاعر، نقاش و برای مدتی نیز عضو فرهنگستان زبان و ادب فارسی بود. وی در نزد پدر برخی از فنون ادب را آموخت و تحصیلات خود را در مدرسهٔ شرف به پایان رساند. وی از نوجوانی به سرودن پرداخت و تخلص فرهاد را برای خود بر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.