پرش به محتوای اصلی
علی اشتری علی اشتری

مقطعات و اشعار متفرقه

شمارهٔ ۹ - شاهد بزم

چاره کار من بریدن ازوست

کاینچنین عشق با چو او نه نکوست

چند دلبر جفا کند، من صبر

آخر این دل مگر ز آهن و روست

آنکه رویش بود چو قرص قمر

آنکه مویش چو نافه آهوست

با حریفان سفله یار و شفیق

با رفیقان پاکباز عدوست

شمع جمع جماعتی بد نام

شاهد بزم مردمی بدخوست

سخت با شیشه دلم چون سنگ

سنگ اغیار را بسان سبوست

من دهم جان او دهد دشنام

ایخدا سنگ پاست این یا روست

ای صبا گو بدان پری رخسار

که نه نیکوست این جفا، یا دوست!

چند سوزی مرا در آتش تیز

با همه یار و با منی بستیز

ای بت سرو قد سیمین ساق

ای جهانی بدیدنت مشتاق

گونه در دست زلف پرشکنت

مثل سیب سرخ و دست چلاق

چند از پشت در کنی جلوه

قدمی نه ز لطف توی اطاق

تا شوم با تو یار یکساعت

طاقتم گشته از جدائی طاق

مژده وصل میدهی که بشوق

متحمل شویم بار فراق

رفته باشد ز دست، مار زده

از عراق آورند تا تریاق

دیگران خفته در کنار تو مست

ما در این گوشه میمکیم سماق

نشود جور ما بدینسان جور

میکنم کارت عاقبت با زور

علی اشتری درباره‌ی علی اشتری

علی اشتری متخلص به فرهاد (۱۳۰۱–۱۳۴۰) شاعر غزلسرای اهل ایران بود.  پدرش احمدخان اشتری که در شعر تخلص «یکتا» داشت شاعر، نقاش و برای مدتی نیز عضو فرهنگستان زبان و ادب فارسی بود. وی در نزد پدر برخی از فنون ادب را آموخت و تحصیلات خود را در مدرسهٔ شرف به پایان رساند. وی از نوجوانی به سرودن پرداخت و تخلص فرهاد را برای خود بر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.