پرش به محتوای اصلی
عارف قزوینی عارف قزوینی

تصنیف‌ها

شمارهٔ ۸

نه قدرت که با وی نشینم

نه طاقت که جز وی ببینم

شده است آفت عقل و دینم

ای دلارا، سروبالا

کار عِشقم چه بالا گرفته

بر سر من جنون جا گرفته

جای عقل عشق یک جا گرفته

جای عقل عشق یک جا گرفته

آفت تن، فتنۀ جان

رهزن دین، دزد ایمان

ترک چشمت نی ز پنهان

آشکار، آشکار (آشکار) ای نگارا

خانۀ دل به یغما گرفته

خانۀ دل به یغما گرفته

سوزم از سوز دل ریش

خندم از بخت بد خویش

گریم از دست بداندیش

خواهمش بینم کم و بیش

گریه راه تماشا گرفته

گریه راه تماشا گرفته

***

***

به صبح رخ همچون شب تار

ز مو ریختی مشک تاتار

درازی و تاریکی ای یار

ای پری روی عنبرین موی

زلف از شام یلدا گرفته

کارم آشفتگی ها گرفته

عشقت اندر سراپا گرفته

عشقت اندر سراپا گرفته

چشم مستت همچو چنگیز

ترک خونخوار است و خونریز

گشته با خلقی دلاویز، زینهار، زینهار، (زینهار) ای نگارا

آتش فتنه، بالا گرفته

آتش فتنه، بالا گرفته

بر دل ریشم مزن نیش

ز آه مظلومان بیندیش

کن حذر از آه درویش

گوئیت دل ای جفاکیش

سختی از سنگ خارا گرفته

سختی از سنگ خارا گرفته

***

***

ز عشق تو ای شوخ شنگول

شد عقلم چو سلطان معزول

چه خوش خورد از اجنبی گول

یار مقبول، عقل معزول

قدرت عشق عجب پا گرفته

دشت و کهسار و صحرا گرفته

همچو مشروطه دنیا گرفته

همچو مشروطه دنیا گرفته

آفت تن، فتنۀ جان

رهزن دین، دزد ایمان

ترک چشمت نی ز پنهان

آشکار، آشاکار (آشکار) ای نگارا

خانۀ دل به یغما گرفته

خانۀ دل به یغما گرفته

سوزم از سوز دل ریش

خندم از بخت بد خویش

گریم از دست بداندیش

خواهمش بینم کم و بیش

گریه راه تماشا گرفته

گریه راه تماشا گرفته

***

***

تو سلطان قدرت نمائی

مکن جان من، با گدائی

چو عارف تو زورآزمایی

شوخ و مهوش ای پری وش

کو به کوی تو مأوا گرفته

ترک دنیا و عقبی گرفته

با غمت خانه یک جا گرفته

با غمت خانه یک جا گرفته

چشم مستت همچو چنگیز

ترک خونخوار است و خون ریز

گشته با خلقی دلاویز، زینهار، زینهار، (زینهار) ای نگارا

آتش فتنه بالا گرفته

آتش فتنه بالا گرفته

بر دل ریشم مزن نیش

ز آه مظلومان بیندیش

کن حذر از آه درویش

گوئیت دل ای جفاکیش

سختی از سنگ خارا گرفته

سختی از سنگ خارا گرفته

ادامه‌ی تصنیف‌ها

  1. شمارهٔ ۱۰ - از خون جوانان وطن لاله دمیدهعارف قزوینی در دیوان خود و در مقدمه‌ای بر این تصنیف، آورده‌است:
  2. شمارهٔ ۱۱ - باد فرح‌بخش بهاریعارف در دیوانش می‌نویسد که این تصنیف را پنج-شش ماه پس از «تصنیف شوستر» (که آن را زمستان سال ۱۳۲۹ ه.ق سروده) با «یک حالت یأس و ناامیدی» ساخته است.
  3. شمارهٔ ۱۲بلبل شوریده فغان می‌کند
  4. شمارهٔ ۱۳ - گریه را به مستی ...عارف قزوینی گریه را به مستی را در شکایت از زمامداری ناصرالملک که در آن زمان نایب‌السلطنه احمدشاه بود (سال ۱۳۲۸ ه.ق)، تصنیف کرده است.
  5. شمارهٔ ۱۴ - از کفم رهاعارف بنا به آنچه در دیوانش نوشته این تصنیف را پس از جدایی از «دوست وفادارش» استاد علی‌محمد معمارباش،  بین قم و اصفهان ساخته است (سال ۱۳۲۹ ه.ق).
  6. شمارهٔ ۱۵ترک چشمش ار فتنه کرد راست
  7. شمارهٔ ۱۶ - چه شورهابنا به‌ گفتهٔ عارف قزوینی در دیوانش، چه شورها در استانبول و پس از «معلوم شدن خیالات ترک‌ها نسبت به آذربایجان» تصنیف شده است (اواخر سال ۱۳۳۶ ه.ق).
  8. شمارهٔ ۱۷بماندیم ما، مستقل شد ارمنستان
همه‌ی تصنیف‌ها ←

عارف قزوینی درباره‌ی عارف قزوینی

ابوالقاسم عارف قزوینی (۱۲۵۹–۱۳۱۲ ه.ش)، شاعر و تصنیف‌ساز اهل ایران بود. عارف در سال ۱۲۵۹ هجری شمسی در قزوین متولد شد. پدرش «ملاهادی وکیل» بود. عارف صرف و نحو عربی و فارسی را در قزوین فراگرفت. خط شکسته و نستعلیق را بسیار خوب می‌نوشت. موسیقی را نزد میرزاصادق خرازی فراگرفت. مدتی به اصرار پدر در پای منبر میرزا حسن واعظ، یک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.