پرش به محتوای اصلی
انوری انوری

مقطعات

شمارهٔ ۴۶۶

ای سر از کبر بر فلک برده

گشته گردان چو انجم فلکی

به عقابی رسیده از مگسی

به سماکی رسیده از سمکی

بس بس اکنون که بیش از این نرسد

حاش لله دیو را ملکی

بر جهان خواجگی همی رانی

هنرت چه و نسبت تو به کی

نمک دیگ خواجگی جودست

نه بخیلی و خشم و بی‌نمکی

ای که خرچنگ و خارپشتی تو

صدفی آید از تو نی فنکی

خواجه دانم که پیش جیش سخاش

موج دریا همی کند یزکی

باز اگر تو فقع خوری به مثل

چوبک کوزه فقع بمکی

از تو یک قطره خون به حیله چکد

دور از اینجا اگر ز هم بچکی

خواجه هستی چرا نیاموزی

خواجگی کردن از شهاب زکی

ادامه‌ی مقطعات

  1. شمارهٔ ۴۶۸ - در تقاضاخداوندا حریفان آمدستند
  2. شمارهٔ ۴۶۹ - در ناخن گرفتن صاحبسحرگاهی به نزد خواجه رفتم
  3. شمارهٔ ۴۷۰ - قسمت در توبه و انابهبه خدایی که بازگشت بدوست
  4. شمارهٔ ۴۷۱ - شکایت از زمانهگر نیستی زمانه به جنگ و نبرد خلق
  5. شمارهٔ ۴۷۲ - در هجو سیف‌الدین نامی گفتهتو ای سیف زنگ اجل چون نگیری
  6. شمارهٔ ۴۷۳ - نصیحتچون ترا روزگار داد به داد
  7. شمارهٔ ۴۷۴ - معماای رای ملک شه معظم
  8. شمارهٔ ۴۷۵ - در حسب حالگویند که چیست حاصل تو
همه‌ی مقطعات ←

انوری درباره‌ی انوری

اوحدالدین محمد ابن محمد (یا ابن اسحاق) شاعر و دانشمند ایرانی قرن ششم هجری است. وی از بسیاری از معلومات متداول زمان خود از قبیل منطق، موسیقی، ریاضی و نجوم بهره داشت. ابتدا مداح سلطان سنجر بود و پس از مرگ او و استیلای ترکان غز بر خراسان به ستایش امرا و سفرای بلاد مختلف مشغول شد، ولی در اواخر عمر زهد پیشه کرد و از ملازمت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.