پرش به محتوای اصلی
انوری انوری

مقطعات

شمارهٔ ۴۳۸

ای آنکه جویبار جهان از نهال جود

خالیست تا تو سرو سعادت برسته‌ای

الا نظیر خویش که آن را وجود نیست

از روزگار یافته‌ای هرچه جسته‌ای

دست از سرم به علت تقصیر برمگیر

تو کار خویش کن که نه شیران مسته‌ای

پارم سه دسته کاغذ نیکو بداده‌ای

امسال از آن حدیث ورق چون بشسته‌ای

ادامه‌ی مقطعات

  1. شمارهٔ ۴۴۰بر آفتاب حوادث بسوزم اولیتر
  2. شمارهٔ ۴۴۱ - در قناعتیارب بده مرا به دل نعمتی که بود
  3. شمارهٔ ۴۴۲سرخس از جور بی‌آبی و آبی
  4. شمارهٔ ۴۴۳ - غرض از این لغز ریواس استآن چیست کز آن طبق همی تابد
  5. شمارهٔ ۴۴۴ - در هجو کسی گفتهنکنم خواجه را به شعر هجا
  6. شمارهٔ ۴۴۵شها چون پیل و فرزین شه پرستم
  7. شمارهٔ ۴۴۶ - در هجو قاضی ناصحآنکه سایه‌اش کس ندید از غایت ستر و صلاح
  8. شمارهٔ ۴۴۷ - در وصف بزرگی و کرم صاحب ترمددی ز من پرسید معروفی ز معروفان بلخ
همه‌ی مقطعات ←

انوری درباره‌ی انوری

اوحدالدین محمد ابن محمد (یا ابن اسحاق) شاعر و دانشمند ایرانی قرن ششم هجری است. وی از بسیاری از معلومات متداول زمان خود از قبیل منطق، موسیقی، ریاضی و نجوم بهره داشت. ابتدا مداح سلطان سنجر بود و پس از مرگ او و استیلای ترکان غز بر خراسان به ستایش امرا و سفرای بلاد مختلف مشغول شد، ولی در اواخر عمر زهد پیشه کرد و از ملازمت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.