پرش به محتوای اصلی
انوری انوری

مقطعات

شمارهٔ ۴۰ - فی‌الحکمة

آن شنیدستی که روزی زیرکی با ابلهی

گفت کین والی شهر ما گدایی بی‌حیاست

گفت چون باشد گدا آن کز کلاهش تکمه‌ای

صد چو ما را روزها بل سال‌ها برگ و نواست

گفتش ای مسکین غلط اینک از اینجا کرده‌ای

آن همه برگ و نوا دانی که آنجا از کجاست

در و مروارید طوقش اشک اطفال منست

لعل و یاقوت ستامش خون ایتام شماست

او که تا آب سبو پیوسته از ما خواسته است

گر بجویی تا به مغز استخوانش زان ماست

خواستن کدیه است خواهی عشر خوان خواهی خراج

زانکه گر ده نام باشد یک حقیقت را رواست

چون گدایی چیز دیگر نیست جز خواهندگی

هرکه خواهد گر سلیمانست و گر قارون گداست

ادامه‌ی مقطعات

  1. شمارهٔ ۴۲به خدایی که در ولایت غیب
  2. شمارهٔ ۴۳ - شراب خواهدای کریمی که در عطا دادن
  3. شمارهٔ ۴۴ - در هجا گویدرای مجدالملک در ترتیب ملک
  4. شمارهٔ ۴۵ - در مدح مجدالدین ابوالحسن عمرانی و شکر نعمت اواز خواص سخای مجد کرم
  5. شمارهٔ ۴۶ - بیگاه به حضرت رفت در عذر آن گویدتو آن فرزانهٔ آزاد مردی
  6. شمارهٔ ۴۷ - در طلب جو این قطعه فرمودهای بزرگی که دین یزدان را
  7. شمارهٔ ۴۸به خدایی که از کمان قضا
  8. شمارهٔ ۴۹ - شراب خواهدفریدالدین کاتب دام عزه
همه‌ی مقطعات ←

انوری درباره‌ی انوری

اوحدالدین محمد ابن محمد (یا ابن اسحاق) شاعر و دانشمند ایرانی قرن ششم هجری است. وی از بسیاری از معلومات متداول زمان خود از قبیل منطق، موسیقی، ریاضی و نجوم بهره داشت. ابتدا مداح سلطان سنجر بود و پس از مرگ او و استیلای ترکان غز بر خراسان به ستایش امرا و سفرای بلاد مختلف مشغول شد، ولی در اواخر عمر زهد پیشه کرد و از ملازمت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.