پرش به محتوای اصلی
انوری انوری

قصاید

قصیدهٔ شمارهٔ ۱۹۸ - مدح ناصرالدین طوطی‌بیک و عضدالدین کندکز

یافت احوال جهان رونق جاویدانی

چرخ بنهاد ز سر عادت بی‌فرمانی

در زمان دو سپهدار که از گرد سپاه

بر رخ روز درآرند شب ظلمانی

باز در معرکه چون صبح سنان‌شان بدمد

دل شب همچو رخ روز شود نورانی

دو جهان‌گیر و دو کشور ده و اقلیم سنان

نه به یک ملک به صد ملک جهان ارزانی

عضد دولت و دین آن همه افریدونی

ناصر ملت و ملک این همه نوشروانی

رای آن بر افق عدل کند خورشیدی

قدر این بر فلک ملک کند کیوانی

عدل‌شان گویی خاصیت لاحول گرفت

چون قضا تهنیه‌شان گفت به گیتی‌بانی

زانکه در سایهٔ او می‌نتواند که زند

هیچ شیطان ستم نیز دم شیطانی

پاسشان حبس زمین است و درو قارون‌وار

فتنه و جور و ستم هر سه شده زندانی

گر زمین را همه در سایهٔ انصاف کشند

جغد جاوید ببرد طمع از ویرانی

ور جهان را گره ابروی کین بنمایند

بگریزد ز جهان صورت آبادانی

ور به چشم کرمی جانب بالا نگرند

چرخ بیرون شود از ورطهٔ سرگردانی

ور ز فغفور و ز قیصر مثلا یاد کنند

هر دو بر خاک نهند از دو طرف پیشانی

گشته بخشودن ایشان سبب آسایش

گشته بخشیدن ایشان سبب آسانی

بزم ایشان چو بهشتست که بر درگه او

مرحباگویان اقبال کند رضوانی

رزم ایشان چو سعیرست که در حفرهٔ او

اخسئوا خوانان شمشیر کند نیرانی

هر کجا ژاله زند ابر کمانشان بینی

موجها خاسته از خون عدو طوفانی

تا جه ابریست کمانشان که چو باران بارد

آسمان بر سر خورشید کشد بارانی

تیغشان گر به ضیافت چو خلیل‌الله نیست

دام و دد را چکند روز وغا مهمانی

دستشان گر ید بیضای کلیم‌الله نیست

چکند رمح درو همچو عصا ثعبانی

شکل توقیع مبارکشان تقدیر بدید

گفت برنامهٔ ما چون نکنی عنوانی

ملکشان را مدد از جغری و طغرل کم نیست

زان امیری برسیدند بدین سلطانی

ملک یزدان به غلط کی دهد آخر سریست

اندرین ملک بدین منتظمی تا دانی

هرچه یزدان ندهد بخت و فلک هم ندهد

کار آن مرتبه دارد که بود یزدانی

مدح ایشان به سزا چرخ نیارد گفتن

انوری داد بده رو که تو هم نتوانی

لیک با این همه ای در بر روح سخنت

روح بی‌فایده اندر سخن روحانی

گرچه در انشی نظمی که در ایشان گویی

راه بر قافیه می گم شود از حیرانی

مصطفی سیرتی و هردو بدان آوردت

که در این ملک همه عمر کنی حسانی

تاکه بر چارسوی عالم کونست و فساد

روی نرخ امل خلق سوی ارزانی

عدل ایشان سبب عافیت عالم باد

ملک را عدل دهد مدت جاویدانی

کار گیتی همه فرمانبری ایشان باد

کار ایشان به جهان در همه فرمان رانی

ادامه‌ی قصاید

  1. قصیدهٔ شمارهٔ ۲۰۰ - در مدح مجدالدین ابوالحسن‌العمرانی اذا شرفه السطان بالتشریفاختیار سکندر ثانی
  2. قصیدهٔ شمارهٔ ۲۰۱ - در مدح صدر کمال‌الدین عارضای عاقلهٔ چرخ به نام تو مباهی
  3. قصیدهٔ شمارهٔ ۲۰۲ - در عذر نارفتن عیادت و مدح صدر معظم مجدالدین ابوالحسن عمرانیای بر سر کتاب ترا منصب شاهی
  4. قصیدهٔ شمارهٔ ۲۰۳ - در مدح عمادالدین پیروزشاه عادلزهی بگرفته از مه تا به ماهی
  5. قصیدهٔ شمارهٔ ۲۰۴ - در مدح عمادالدین پیروزشاه عادلای برده ز شاهان سبق شاهی
  6. قصیدهٔ شمارهٔ ۲۰۵ - در مدح سید ساداتبا خاک در تو آشنایی
  7. قصیدهٔ شمارهٔ ۲۰۶ - در مدح عزیزالدین طغرائیخرد را دوش می‌گفتم که ای اکسیر دانایی
  8. قصیدهٔ شمارهٔ ۲۰۷ - در مدح سلیمان شاهای ملک ترا عرصهٔ عالم سرکویی
همه‌ی قصاید ←

انوری درباره‌ی انوری

اوحدالدین محمد ابن محمد (یا ابن اسحاق) شاعر و دانشمند ایرانی قرن ششم هجری است. وی از بسیاری از معلومات متداول زمان خود از قبیل منطق، موسیقی، ریاضی و نجوم بهره داشت. ابتدا مداح سلطان سنجر بود و پس از مرگ او و استیلای ترکان غز بر خراسان به ستایش امرا و سفرای بلاد مختلف مشغول شد، ولی در اواخر عمر زهد پیشه کرد و از ملازمت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.