پرش به محتوای اصلی
انوری انوری

قصاید

قصیدهٔ شمارهٔ ۲۰۵ - در مدح سید سادات

با خاک در تو آشنایی

خوشتر ز هزار پادشایی

دیده رخ راز مه ببیند

بر عارض تو ز روشنایی

از نکتهٔ طوطی لب تو

سیمرغ گزید پارسایی

جایی که زلب حیات بخشی

عیسی بود از در گدایی

مهر تو و سینهٔ چو من کس

طاوس و سرای روستایی

در خدمت عشق تست ما را

دل عاریتی و جان بهایی

بردی ز پری و آدمی هوش

یک راه بگوی تا کرایی

در خانهٔ صبر فرقت تو

افکند هزار بی‌نوایی

در دعوی حسن خود سخن‌گوی

تا ماه دهد بر آن گوایی

از کوی چو آفتاب از کوه

در خدمت تاج دین برآیی

صورتگر عز پناه دولت

معبرده دولت علایی

آن جان خرد که مر خرد را

با طاعت اوست آشنایی

در نسبت آن شرف توان دید

چون فضل خدای در خدایی

نه چرخ گرفت و هفت اختر

یک فکرت او به تیزپایی

ای دیدهٔ ناظر نبوت

در ذات تو دیده مصطفایی

چون روی خلقت نخواندت عقل

شاید که ز پشت مرتضایی

خود عقل ترا کمال هرگز

داند که ز جاه تا کجایی

پیش در تو قبول کرده

پیشانی سدره خاک پایی

مرغ دل جبرئیل گیرد

در مدحت تو سخن سرایی

اولاد بزرگ مرتضا را

یارب چه بزرگ پیشوایی

کبر تو کم است و کبریا بیش

از کبر نه‌ای ز کبریایی

آن روز که عمر در غم مرگ

معزول بود ز خوش لقایی

نیلوفر تیغ چشمها را

چون لاله کند به کم بقایی

از نسبت فعل سایه گیرد

در صدمت صور صوت نایی

از ساغر خوف تشنهٔ جنگ

سیراب شود ز بی‌رجایی

جانهای مبارزان ز تنها

بینند ز تیغ تو جدایی

این خاطر من ز غیبت تو

محروم ز پادشا ستایی

دل در غم خدمت تو یک دم

نایافته از عنا رهایی

تا آمد مرگ جان غمگین

گشته ز هوای تو هوایی

زنهار مرا مگو که رو رو

تو در خور شهر و بوریایی

در غیبت تو خوش است ما را

آن به که بدین طرف نیایی

آخر به طریق لطف یکبار

بنویس که خیز چند پایی

در خدمت دیگران چه کوشی

چون بندهٔ خاندان مایی

در جستن کرده گرد عالم

گردنده چو سنگ آسیایی

در شکر علاء دین و دولت

پیوسته چرا شکر نخایی

از حضرت ما که روی کونست

دوری ز چه روی می‌نمایی

تا فائدهٔ نبات یابند

اشکال زمینی و سمایی

حکم تو گسسته باد یارب

ار علت چونی و چرایی

ادامه‌ی قصاید

  1. قصیدهٔ شمارهٔ ۲۰۷ - در مدح سلیمان شاهای ملک ترا عرصهٔ عالم سرکویی
  2. قصیدهٔ شمارهٔ ۲۰۸ای خداوندی که مقصود بنی‌آدم تویی
همه‌ی قصاید ←

انوری درباره‌ی انوری

اوحدالدین محمد ابن محمد (یا ابن اسحاق) شاعر و دانشمند ایرانی قرن ششم هجری است. وی از بسیاری از معلومات متداول زمان خود از قبیل منطق، موسیقی، ریاضی و نجوم بهره داشت. ابتدا مداح سلطان سنجر بود و پس از مرگ او و استیلای ترکان غز بر خراسان به ستایش امرا و سفرای بلاد مختلف مشغول شد، ولی در اواخر عمر زهد پیشه کرد و از ملازمت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.