پرش به محتوای اصلی
انوری انوری

قصاید

قصیدهٔ شمارهٔ ۲۰۳ - در مدح عمادالدین پیروزشاه عادل

زهی بگرفته از مه تا به ماهی

سپاه دولت پیروز شاهی

جهانداری که خورشیدست و سایه

یکی شاهنشهی دیگر الهی

خداوندی که بنهادند گردن

خداوندیش را تا مرغ و ماهی

همش بر آسمان دست اوامر

همش بر اختران حکم نواهی

جهان بر هیچکس تا مرجعش اوست

ندارد منت مالی و جاهی

اگر پیروزه در پاسش گریزد

که آمر اوست گیتی را و ناهی

به کلی رنگ رویش فارغ آید

چو رنگ روی یاقوت از تباهی

وگر خورشید روی او بخواهد

فرو شوید ز روی شب سیاهی

ز رایش چاه یوسف بی‌اثر بود

وگرنه یوسفی کردی نه چاهی

در آبادی عالم تو توانی

که از هستی خرابی را بکاهی

زهی باقی به عونت عهد عالم

چنان کز عدل باشد پادشاهی

نه پیش آید نفاذت را توقف

نه دریابد دوامت را تناهی

جهان همت تست آنکه طوبی

کند در روضهای او گیاهی

یکی عالم تویی وان کت ببیند

ببیند کل عالم را کماهی

در آن موقف که از بیجاده‌گون تیغ

شود رخسارهٔ ارواح کاهی

سنان خندان بود او داج گریان

خرد مخطی شود ادارک ساهی

به هم‌آوازی تکبیر گردد

صدای گنبد گردون مباهی

امل چون صبح شمشیرت برآید

بدرد جامه چون صبح از پگاهی

کند اعدای ملک از ننگ عصیان

به دل‌گویان کجا بد بی‌گناهی

تن تیغ ترا از تن قبایی

سر رمح ترا از سر کلاهی

جهانی یک به دیگر می‌پناهند

تو از یزدان به یزدان می‌پناهی

الا تا بلبل از یک گونه گفتار

دهد بر دعوی بستان گواهی

جهان بستان بزمت باد و بلبل

درو نوعی ز اصحاب ملاهی

قضا را حجت آن بادا که گویی

جهان را شیوه آن بادا که خواهی

ادامه‌ی قصاید

  1. قصیدهٔ شمارهٔ ۲۰۵ - در مدح سید ساداتبا خاک در تو آشنایی
  2. قصیدهٔ شمارهٔ ۲۰۶ - در مدح عزیزالدین طغرائیخرد را دوش می‌گفتم که ای اکسیر دانایی
  3. قصیدهٔ شمارهٔ ۲۰۷ - در مدح سلیمان شاهای ملک ترا عرصهٔ عالم سرکویی
  4. قصیدهٔ شمارهٔ ۲۰۸ای خداوندی که مقصود بنی‌آدم تویی
همه‌ی قصاید ←

انوری درباره‌ی انوری

اوحدالدین محمد ابن محمد (یا ابن اسحاق) شاعر و دانشمند ایرانی قرن ششم هجری است. وی از بسیاری از معلومات متداول زمان خود از قبیل منطق، موسیقی، ریاضی و نجوم بهره داشت. ابتدا مداح سلطان سنجر بود و پس از مرگ او و استیلای ترکان غز بر خراسان به ستایش امرا و سفرای بلاد مختلف مشغول شد، ولی در اواخر عمر زهد پیشه کرد و از ملازمت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.