پرش به محتوای اصلی
انوری انوری

قصاید

قصیدهٔ شمارهٔ ۱۷۱ - در مدح سیدةالخواتین عصمة الدنیا والدین ترکان خاتون

ای به گوهر تا به آدم پادشاه

در پناه اعتقادت ملک شاه

ستر میمونت حریم ایزدست

کاندرو جز کبریا را نیست راه

از سیاست آسمان بندد تتق

گرچه در اندیشه‌سازی بارگاه

ناوک عصمت بدوزد چشم روز

گر کند در سایهٔ چترت نگاه

پیش مهدت چاوشان بیرون کنند

آفتاب و سایه را از شاهراه

بر امید آنکه از روی قبول

رفعت چتر تو یابد جرم ماه

پوشد اندر عرصه‌گاه هر خسوف

کسوتی چون کسوت چترت سیاه

آسمان سرگشته کی ماندی اگر

با ثبات دولتت کردی پناه

گر وجود تو نبودی در حساب

آفرینش نامدی الا تباه

گر کسی انکار این دعوی کند

حق تعالی هست آگاه و گواه

قدر ملکت کی شناسد چرخ دون

شکر جودت کی گذارد دهر داه

منصب احمد چه داند کنج غار

قیمت یوسف چه داند قعر چاه

بوی اخلاقت بروم ار بگذرد

در حجاب جاودان ماند گناه

نسبت از صدق تو دارد در هدی

صبح صادق زان همی خیزد پگاه

گوهر افراسیاب از جاه تو

راند بر تقدیم آدم آب و جاه

خاک ترکستان ز بهر خدمتت

با گهر زاید همی مردم گیاه

خون کانها کینهٔ دستت بریخت

می‌چگویم کون شد بی‌دستگاه

از تعجب هر زمان گوید سخا

اینت دریا دست و کان دل پادشاه

ای ز عدل سرخ‌رویت تا ابد

کهربا را روی زرد از هجر کاه

عدل تو نقش ستم چونان ببرد

کز جهان برخاست رسم دادخواه

تا که دارد خسرو سیارگان

در اقالیم فلک ز انجم سپاه

در سپاهت بر سر هر بنده‌ای

از شرف سیاره‌ای بادا کلاه

تارک گردونت اندر پایمال

ابلق ایامت اندر پایگاه

سایهٔ سلطان که ظل ایزدست

بر سر این سروری بیگاه و گاه

بخت روزافزون و حزمت شب‌روت

جاودان دولت‌فزای و خصم کاه

ادامه‌ی قصاید

  1. قصیدهٔ شمارهٔ ۱۷۳ - از دوستی قدری ارزن برای فاخته خواستهای همای همتت سر بر سپهر افراخته
  2. قصیدهٔ شمارهٔ ۱۷۴ - مدح سلطان سنجر انارالله برهانهای جهان را عدل تو آراسته
  3. قصیدهٔ شمارهٔ ۱۷۵ - در مدح سلطان سنجرای نهال مملکت از عدل تو بر یافته
  4. قصیدهٔ شمارهٔ ۱۷۶ - مدح سلطان سعید سنجربن ملکشاهای ز یزدان تا ابد ملک سلیمان یافته
  5. قصیدهٔ شمارهٔ ۱۷۷زهی کارت از چرخ بالا گرفته
  6. قصیدهٔ شمارهٔ ۱۷۸ - در مدح عمادالدین فیروز شاه عادلای تیغ تو ملک عجم گرفته
  7. قصیدهٔ شمارهٔ ۱۷۹ - در مدح ملک معظم فیروشاه عادلزهی ز عدل تو خلق خدای آسوده
  8. قصیدهٔ شمارهٔ ۱۸۰ - در مدح صاحب جلال الدین احمد مخلصای رایت دولت ز تو بر چرخ رسیده
همه‌ی قصاید ←

انوری درباره‌ی انوری

اوحدالدین محمد ابن محمد (یا ابن اسحاق) شاعر و دانشمند ایرانی قرن ششم هجری است. وی از بسیاری از معلومات متداول زمان خود از قبیل منطق، موسیقی، ریاضی و نجوم بهره داشت. ابتدا مداح سلطان سنجر بود و پس از مرگ او و استیلای ترکان غز بر خراسان به ستایش امرا و سفرای بلاد مختلف مشغول شد، ولی در اواخر عمر زهد پیشه کرد و از ملازمت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.