پرش به محتوای اصلی
انوری انوری

قصاید

قصیدهٔ شمارهٔ ۱۶۹ - در تهنیت عید و مدح صاحب ناصرالدین طاهر

ای سراپردهٔ سپید و سیاه

ای بلند آفتاب و والا ماه

شعلهٔ صبح روزگار دو رنگ

در زد آتش به آسمان دوتاه

از افق برکشید شیر علم

در جهان اوفتاد شور سپاه

هین که برکرد مرغ و ماهی را

شغب از خوابگاه و خلوتگاه

شد یکی را سبک عنان شتاب

دیگری را گران رکاب شناه

ای بخار بحار کله ببند

وی عروس بهار حله بخواه

ای مرصع دوات و مصری کلک

وی همایون بساط و میمون‌گاه

روز عیدست و تهنیت شرطست

عید را تهنیت کنند به گاه

به ملاقات بزم صاحب عصر

به زمین بوس صدر ثانی شاه

ناصرالدین که نوک خامهٔ اوست

چهره‌پرداز نصر دین اله

طاهربن المظفر آنکه ظفر

جز پی رایتش نداند راه

آنکه در زیر سایهٔ عدلش

طاعت کهربا ندارد کاه

وانکه در جنب سایهٔ قدرش

خواجهٔ اختران نجوید جاه

وانکه او یونس است و گردون حوت

وانکه او یوسف است و گیتی چاه

رای او را مگر ملاقاتی

خواست افتاد با فلک ناگاه

اتفاقا به وجه گستاخی

سوی او آفتاب کرد نگاه

هرچه این می‌گشاد بند قبا

آن فرو می‌کشید پر کلاه

ای غلامت به طبع بی‌اجبار

وی مطیعت به طوع بی‌اکراه

هرچه در زیر دور چرخ کبود

هرچه بر پشت جرم خاک سیاه

قدرتت گشته در ازاء قدر

حملهٔ شیر و حیلهٔ روباه

دست عدلی دراز کردستی

هم به پاداش و هم به بادافراه

که نه بس روزگار می‌باید

ای قضاه قهر روزگار پناه

تا کنی از تصرفات زمین

دست تاثیر آسمان کوتاه

عدل دایم بود گواه دوام

بر دوام تو عدل تست گواه

فتنه در عهد حزم تو نزدست

یک نفس خالی از دوکار آگاه

دهر در دور دست تو نگذاشت

هفت اقلیم را دو حاجت خواه

دست تو فتح باب بارانیست

که برآرد ز شوره مهر گیاه

ای خلایق به جمله جزو و توکل

و آفرینش همه پیادهٔ تو شاه

نه خدایی و داشتست خدای

جاودانت از شریک و شبه نگاه

شبهت از خواب و آب و آینه خاست

ورنه آزاد بودی از اشباه

زین فراتر نمی‌توانم شد

خاطرم تیره شد دماغ تباه

عاجزم در ثنای تو عاجز

آه اگر همچنین بمانم آه

یک دلیری کنم قرینهٔ شرک

نکنم لا اله الا الله

تاکه ذکر گناه و طاعت هست

سال و ماه اوفتاده در افواه

از مقامات بندگی خدای

هرچه جز طاعت تو باد گناه

سوی تدبیر تو نوشته قضا

گاه تقدیر عبده و فداه

همتت ملک‌بخش و ملک‌ستان

دولتت دوستکام و دشمن‌کاه

یک نفس حاسدان بی‌نفست

برنیاورده جز که وا اسفاه

ادامه‌ی قصاید

  1. قصیدهٔ شمارهٔ ۱۷۱ - در مدح سیدةالخواتین عصمة الدنیا والدین ترکان خاتونای به گوهر تا به آدم پادشاه
  2. قصیدهٔ شمارهٔ ۱۷۲ - مدح خاقان‌المعظم طفقاج خانشاها صبوح فتح و ظفر کن شراب خواه
  3. قصیدهٔ شمارهٔ ۱۷۳ - از دوستی قدری ارزن برای فاخته خواستهای همای همتت سر بر سپهر افراخته
  4. قصیدهٔ شمارهٔ ۱۷۴ - مدح سلطان سنجر انارالله برهانهای جهان را عدل تو آراسته
  5. قصیدهٔ شمارهٔ ۱۷۵ - در مدح سلطان سنجرای نهال مملکت از عدل تو بر یافته
  6. قصیدهٔ شمارهٔ ۱۷۶ - مدح سلطان سعید سنجربن ملکشاهای ز یزدان تا ابد ملک سلیمان یافته
  7. قصیدهٔ شمارهٔ ۱۷۷زهی کارت از چرخ بالا گرفته
  8. قصیدهٔ شمارهٔ ۱۷۸ - در مدح عمادالدین فیروز شاه عادلای تیغ تو ملک عجم گرفته
همه‌ی قصاید ←

انوری درباره‌ی انوری

اوحدالدین محمد ابن محمد (یا ابن اسحاق) شاعر و دانشمند ایرانی قرن ششم هجری است. وی از بسیاری از معلومات متداول زمان خود از قبیل منطق، موسیقی، ریاضی و نجوم بهره داشت. ابتدا مداح سلطان سنجر بود و پس از مرگ او و استیلای ترکان غز بر خراسان به ستایش امرا و سفرای بلاد مختلف مشغول شد، ولی در اواخر عمر زهد پیشه کرد و از ملازمت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.