پرش به محتوای اصلی
امیر معزی امیر معزی

رباعیات

شمارهٔ ۸۹

تا چند دل تو چشمهٔ نور بود

زان چشمهٔ نور چشم بد دور بود

ملک و سپه و خزینه معمور بود

آن خسرو را که چون تو دستور بود

ادامه‌ی رباعیات

  1. شمارهٔ ۹۱حیرت همه در درنگ و سنگ تو بود
  2. شمارهٔ ۹۲هرکس که سزای افسر وگاه بود
  3. شمارهٔ ۹۳هر بزم که کردی همه بهروزی بود
  4. شمارهٔ ۹۴دجله ملکا زمان زمان بفزاید
  5. شمارهٔ ۹۵خرگه زند وکارکسی نگشاید
  6. شمارهٔ ۹۶سلطان جهان برکیارق باید
  7. شمارهٔ ۹۷از درگه تو ملوک را تاج آید
  8. شمارهٔ ۹۸شاها چو دلت در صف تدبیر آید
همه‌ی رباعیات ←

امیر معزی درباره‌ی امیر معزی

امیرالشعراء ابوعبداﷲ محمد معزی نیشابوری فرزند امیرالشعراء عبدالملک برهانی نیشابوری از شاعران دربار الب ارسلان بود. او خود برای نظامی عروضی از پدرش سخن رانده است که «پدر من امیرالشعراء برهانی رحمه اﷲ در اول دولت ملکشاه به شهر قزوین از عالم فنا به دار بقا تحویل کرد و در آن قطعه -که سخت معروف است- مرا به سلطان ملکشاه سپ...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.