پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۶۷۹

چو آتشپاره ام ، از در درآمد خانه گلشن شد

چه آتشپاره کز رویش چراغ دیده روشن شد

خیال دانه خالش من از دل چون کنم بیرون

که آن تخم بلایکدانه بود امروز خرمن شد

ملامت تا به کِی ، زاهد قیامت سر نخواهد زد

که از بهر بتان ، چون من مسلمانی برهمن شد

به کنج غم نماند از من بغیر از ذره خاکی

که آنهم باغبار آه من بیرون ز روزن شد

دل گمگشته ام پیدا نشد جز در خیال آخر

تن چون رشته هم ظاهر مگر در چشم سوزن شد

نماند آن یاری از بختم که بودش دوستی اهلی

جفای بخت من بنگر که با من درست دشمن شد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۸۱آن سبز چو رنگش ز می ناب برآید
  2. شمارهٔ ۶۸۲دفع غم دور از تو میل باده‌ام چون می‌شود
  3. شمارهٔ ۶۸۳میرود از برم دگر، تا ببر که میرود؟
  4. شمارهٔ ۶۸۴نسیم گل دگران را دماغ تازه کند
  5. شمارهٔ ۶۸۵گل به یاد عارضت دل را گشادی می‌دهد
  6. شمارهٔ ۶۸۶دنیا همه هیچ است و وفا هیچ ندارد
  7. شمارهٔ ۶۸۷زبسکه روزم از آن مه ملال می خیزد
  8. شمارهٔ ۶۸۸گر آه کشم آن سگ کویم بسر آید
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.