پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۶۷۵

بسکه عاشق چشم تر بر نامه اش ناخوانده سود

چشم چون بگشاد تا خواند سیاهی رفته بود

این چه گفتار است یا رب این چه شیرین لب که او

هر چه گفت از لطف مهری بر سر مهرم فزود

دیده را آیینه رخسارت ای مه کرده اند

گر نه دیدار تو باشد دیده روشن چه سود

شب بچشم عاشق آمد سنبل خط بر رخت

زد چنان آهی که ماه از خرمنش برخاست دود

فارغیم از مسجد و میخانه بلک از کعبه هم

زانکه کار بسته ما از در دلها گشود

گرچه اهلی همچو سرو آزاده عالم بود

بنده او شد که از مهرش خریداری نمود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۷۷هر کس که بدان سرو قباپوش نشیند
  2. شمارهٔ ۶۷۸ذوق دیدار تو در جان بلاکش باشد
  3. شمارهٔ ۶۷۹چو آتشپاره ام ، از در درآمد خانه گلشن شد
  4. شمارهٔ ۶۸۰اگرچه مستی می صد عذاب می‌آرد
  5. شمارهٔ ۶۸۱آن سبز چو رنگش ز می ناب برآید
  6. شمارهٔ ۶۸۲دفع غم دور از تو میل باده‌ام چون می‌شود
  7. شمارهٔ ۶۸۳میرود از برم دگر، تا ببر که میرود؟
  8. شمارهٔ ۶۸۴نسیم گل دگران را دماغ تازه کند
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.