پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۳۲

بچنین جمال خوبی که تو گلعذار داری

اگرت فرشته خوانم بخدا که عار داری

من از آن سوی تو آیم که جز از تو کس ندارم

تو از آنگریزی از من که چو من هزار داری

من اگر وفا نمایم همه عمر کارم اینست

تو جفا و جور میکن بوفا چه کار داری

خطت ار چو مشک دم زد تو بروی خود میاور

که بود سیاه بختی که ازو غبار داری

تو چنین که میخرامی چمنی ز حسن و نازی

که قدی چو سرو و رویی چو گل بهار داری

چه شد ار شکار لیلی شده آهویی چو مجنون

تو بوادی محبت صد از این شکار داری

اگر از جفا بسوزد دلم اختیار دارد

دل از آن اوست اهلی تو چه اختیار داری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۳۴در کوره غم تا نخورم سوزش و تابی
  2. شمارهٔ ۱۳۳۵کاشکی ز اول بمن این کینه داری داشتی
  3. شمارهٔ ۱۳۳۶عاشق بیخانمان گر اختیاری داشتی
  4. شمارهٔ ۱۳۳۷بسکه دل در سینه من سوخت داغ دلبری
  5. شمارهٔ ۱۳۳۸دگرم ز چشم گریان بهزار دلستانی
  6. شمارهٔ ۱۳۳۹خواهم شبی بیایی و مهمان من شوی
  7. شمارهٔ ۱۳۴۰مارا کشی و زنده جاوید میکنی
  8. شمارهٔ ۱۳۴۱من لایق آن نیستم تا یار همرازم کنی
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.