پرش به محتوای اصلی
ادیب الممالک ادیب الممالک

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۵

در مشهد کویت آمده بود

سرمست دی از خمار باده

مادر زن خویش را گرفت او

چون توپ بیاری عراده

نیمی چو ز شب گذشت دیدم

کامد به سرای رو گشاده

این بنده ز جای جسته گفتم

ای قوم دیگر چه روی داده

گفتند قلی ز عشق لیلی

در مضج قیس رو نهاده

گفتم بزنید آقلی را

کاین پای غلط بجا نهاده

دستش شکنید و مغز کوبید

تا برگردد ازین اراده

یک چند تن از ملازمانم

دیدم که برویش اوفتاده

بیچاره بریز چوب ایشان

می خواند عدیله و شهاده

این نص حدیث و صدق محض است

باور منما ازین زیاده

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۷ای دل چو ز تن کاهی و در جان بفزائی
  2. شمارهٔ ۱۱۸ - نکوهش شورای عالی عدلیه وقتفریاد از این مشاوره عالی
  3. شمارهٔ ۱۱۹ای ملک از همتت شد سبز چون بستان گیتی
  4. شمارهٔ ۱۲۰مخور جانا فریب از گنج گیتی
  5. شمارهٔ ۱۲۱حاج باقر جان بقر بودی چرا بیقور گشتی
  6. شمارهٔ ۱۲۲گویند در دهی رفت بزغاله ای ببامی
  7. شمارهٔ ۱۲۳ - مکالمه تخت و تاج بمناسبت وقعه هفتم محرم ۱۳۳۳تخت با تاج همی گفت که ای افسر کی
  8. شمارهٔ ۱۲۴دیدم میان کوچه پیر لبو فروشی
همه‌ی غزلیات ←

ادیب الممالک درباره‌ی ادیب الممالک

محمدصادق پسر حاجی میرزا حسین فراهانی (زادهٔ ۱۱ مرداد ۱۲۳۹ هجری شمسی در گازران از توابع شهرستان خنداب در استان مرکزی - درگذشتهٔ ۱۲۹۶ هجری شمسی) ملقب به «ادیب‌الممالک فراهانی» و «امیرالشعرا»، و متخلص به «امیری»، شاعر، ادیب و روزنامه‌نگار دورهٔ مشروطه است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.