پرش به محتوای اصلی
خواجه عبدالله انصاری خواجه عبدالله انصاری

مخاطبات

مخاطبهٔ دوم - در اختصاص دوستی حقتعالی باخلاص و خلاصه حقیقت محبت خاص الخاص

ای عزیز دنیا جای ابتلا و آزمایش است نه جای فراغت و آسایش است و عقبی مأوای پرستش و کاوش است

اینجا راحت و شادمانی را چه گنجایش است پس در همه حال بفکر حق بودن مفتاح گشایش است

طالب دنیا رنجور است و طالب عقبی مزدور است آنکه دنیا می خواهد کور است

طالب مولی مسرور است طالب بهشت بهانه است مقصود خداوند خانه است آنکه به بهشت می نازد مزدور است و آنکه بیغرض خدا را خواند مستور است یکی را همت بهشت ویکی را همت بدوست ای فدای آنکه همتش همه اوست

ای بهشت سر تو ندارم ای دوزخ پروای تو ندارم از خود خبرمده

سعادت چیست؟ بدوستی حق پرداختن و دوستی خلق را از دل دور انداختن، یار یکی بودن دولتی بیقیاس است دوستی، دوستی حق باقی همه وسواس است

هرچه نه برای اوست همه سودای رنگ و بوست فریفته رنگ و بو نتوان بود و از دشواری محبت دلتنگ نتوان بود که هر که رو از جفا تابد دوستی کار او نیست و هر که چاشنی از محبت ندارد محبت کردار او نیست

دوست را از در برون توان کرد اما از دل بیرون نتوان کرد صاحب غلبه عشق از خود آگاه نیست آنچه مست می کند او را گناه نیست چون آتش محبت زیاده می گردد محب بی تاب و بیطاقت گردد هر که او محبت خواهد گو بگسل از خویش و هستی خود را بردار از پیش

تا کسی از کیفیات جسمانی متخلی نگردد مکاشفات روحانی بر وی متجلی نگردد تجلی ذات محب را مست کند و تجلی صفات او را پست کند

پستی لازمه خود پرستی است و بیخودی نتیجه مستی است، مست آن نیست که نداند نیک را از بدو بدرا از نیک مست آنستکه نشناسد دوست را از خود و خود را از دوست همت دوستی نه افزایش یکی یا دو است، ای من غلام آنکه گوید همه اوست

ادامه‌ی مخاطبات

  1. مخاطبهٔ چهارم - در ذکر مراتب نیکوئی وصفت دلنوازی و بیان منزلت دل و بوسیله او جستن چاره سازیای عزیز نیکوئی نمودن بدلها ره یافتن است و دل نوازی کردن به خشنودی شتافتن است
  2. مخاطبهٔ پنجم - در بیان فضیلت عشق و درجه عاشق صادق و معشوق حقیقیهر کس داند که حقیقت چیست داند که عشق کدام است و عاشق کیست
  3. مخاطبهٔ ششم - در بیان توحید حق و کیفیت محب محقق و اخلاص مطلق و صدق موثقای عزیز توحید نه همین است که کسی او را یگانه داند توحید آنست که او را یگانه باشد
  4. مخاطبهٔ هفتم - در ذکر سلوک و آداب عارف و بیان وظایف ارباب معارفای عزیز هر که دانست که خالق در حق خلق تقصیر نکرد از بد پاک شد و هر که دانست که قسام قسمت روزی بدنکرد از حسد پاک شد طومار قسمت بیک خط است و گفتار آدمی سقط است
  5. مخاطبهٔ هشتم - در مراتب دین و اسلام و ایمان و صفت پرهیزگاری و شریعت و فضیلت آنای عزیز طالبان حق چون قصد عبادت کنند و روی توجه به قبله طاعت آرند اول به آب توبه دست از طمع دنیا بشویند و به تجرعات استغفار از شک و شرک مضمضه جویند و بروایح نفحات صدق استنشاق نمایند و به شراب طهور اخلاص وضو سازند و به فکر او قیام و قعود دارند و بذکر او رک
  6. مخاطبهٔ نهم - در ذکر کیفیت و روش اهل طریقت و مراتب حقیقت و رجحان شریعت بر حقیقتای عزیز باید دانست که اهل الله را دو نوع طریقتست یکی طریقه شریعت و یکی طریقه حقیقت است اما همت بر تحصیل هر دو باید گماشت و شریعت را مقدم بر حقیقت باید داشت چه مرتبه شریعت از مرتبه حقیقت زیاده است ازاین جهت که خدایتعالی بنای حقیقت را بر شریعت نهاده شریعت م
  7. مخاطبهٔ دهم - در ذکر طاعت و معرفت ربانی و بصبر و شکیبائی اقتباس عنایت یزدانیای عزیز خوش راهیست آنچه از ماه تابماهی است و دانه او معرفت الهی است لاجرم بر همه واجبست که با ستسعاد غیرت نفس خود را ارشاد کند و باستمداد جرأت همت استعداد کند و تخم معرفت و عبادت حق بر زمین دل پا شد و از اهتمام اولمحه ئی خالی نباشد و به نیت خشنودی حقتعالی
  8. مخاطبهٔ یازدهم - در توصیف ذمیمه دنیا و طریقه غیر مستقیمه آن بی بقا و ترک لذات آن علی العمیاو بیزاری از او و مافیهاای عزیز از حال دنیا چه تحقیق می نمائی و از مال این بی بقا چه سؤال می نمائی چه توان گشود زبان را در حق آن چیزی که او را به محنت وآلام بدست آرند و به مشقت تمام نگهدارند و بحسرت و ناکام بگذارند
همه‌ی مخاطبات ←

خواجه عبدالله انصاری درباره‌ی خواجه عبدالله انصاری

ابواسماعیل عبدالله بن ابی‌منصور محمد (زادهٔ شنبه ۲ شعبان ۳۹۶ ه‍. ق / نوزدهم اردیبهشت ۳۸۵ ه‍.ش / دهم ماه می ۱۰۰۶ م. در شهر هرات؛ درگذشتهٔ پنجشنبه ۲۲ ذی الحجه ۴۸۱ ه‍. ق / بیست و چهارم اسفند ۴۶۷ ه‍.ش / چهاردهم مارس ۱۰۸۹ م) معروف به «پیر هرات»، «پیر انصار»، «خواجه عبدالله انصاری» و «انصاری هروی»، دانشمند و عارف صوفی مسلک ا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.