پرش به محتوای اصلی
خواجه عبدالله انصاری خواجه عبدالله انصاری

مخاطبات

مخاطبهٔ ششم - در بیان توحید حق و کیفیت محب محقق و اخلاص مطلق و صدق موثق

ای عزیز توحید نه همین است که کسی او را یگانه داند توحید آنست که او را یگانه باشد

توحید به عرف عارف صاحب سیر

تخلیص دل از توجه اوست به غیر

رمزی ز مقامات نهایات طیور

گفتم به تو گر فهم کنی منطق طیر

وحدت صفت ذات باکمال اوست و قدرت دلیل عظمت و جلال اوست خواست که تا قدرت خود بیند عالم آفرید و خواست خود را بیند آدم آفرید (شعر):

خواست تا صورت خود را بنماید معشوق

خیمه در معرکه آب و گل آدم زد

آدم را مظهر آثار و قدرت و حکمت خود ساخت و او را به شرف عقل وعلم و نطق بنواخت تا بآثار قدرت خود تجلی نماید

دل عارف بچیزی تسلی نیابد تجلی حق ناگاه آید اما بر دل آگاه آید

آری چون دوست متجلی میشود بساط از اغیار خالی می شود چون محبوب عیان گردد محب بدل و جان نگران گردد

آنجا که کار محبت بسامان بود چه جای حور و غلمان بود چون حق بتونازلست چه جای این منازلست این کار هدایت است تا با که عنایتست آنکه از معرفت حق دور است نه آدمی بلکه ستور است روز را چه گناه اگر شب پره کور است جائیکه نور شعله افروزد خرمن ظلمت را پاک سوزد چون روز به جلوه درآید هنگامه شب را باطل نماید

یکی چهل سال علم آموزد چراغی نیفروزد و دیگری حرفی نخوانده دل خلقی بسوزد یکی سیراب اما در غرقاب و دیگری محتاج به نیم قطره آب

نشان قرب مولی محبت است و نشان دوستی مستی و بیزاری از هستی و فارغ از خود پرستی، بر سر وادی دوستی بودن خوش است و در دوستی بلاکشیدن خوش است

طاعت کاه است و محبت کوه کاه را چه بقا در برابر کوه در آن محل که محبت جای گیرد عافیت زهره آن ندارد که پای گیرد

جمعی به حسین منصور رسیدند در وقتی که او را بدار میکشیدند بطریق استفسا راز او پرسیدند که حقیقت محبت چیست؟ و مرد آن میدان کیست گفت:

اولها جهل و آخرها قتل یعنی اولش رسن است و آخرش سر دار سرفکن است

هر که سر این کار دارد سر در این کار درآرد و هر که ندارد آن به که بگذارد پای همت بر سر افلاک باید نهاد و پشت غیرت به مرکز آب و خاک باید داد و حق را بوحدانیت باید ستود و از او گفت باید و از او باید شنود و قطع تعلق از غیر او باید نمود

مرد ره حق سخن محقق گوید

از هر که جز اوست ترک مطلق گوید

در راه حقش اگر دو صد پاره کنند

هر پاره از او دو صد انالحق گوید

ادامه‌ی مخاطبات

  1. مخاطبهٔ هشتم - در مراتب دین و اسلام و ایمان و صفت پرهیزگاری و شریعت و فضیلت آنای عزیز طالبان حق چون قصد عبادت کنند و روی توجه به قبله طاعت آرند اول به آب توبه دست از طمع دنیا بشویند و به تجرعات استغفار از شک و شرک مضمضه جویند و بروایح نفحات صدق استنشاق نمایند و به شراب طهور اخلاص وضو سازند و به فکر او قیام و قعود دارند و بذکر او رک
  2. مخاطبهٔ نهم - در ذکر کیفیت و روش اهل طریقت و مراتب حقیقت و رجحان شریعت بر حقیقتای عزیز باید دانست که اهل الله را دو نوع طریقتست یکی طریقه شریعت و یکی طریقه حقیقت است اما همت بر تحصیل هر دو باید گماشت و شریعت را مقدم بر حقیقت باید داشت چه مرتبه شریعت از مرتبه حقیقت زیاده است ازاین جهت که خدایتعالی بنای حقیقت را بر شریعت نهاده شریعت م
  3. مخاطبهٔ دهم - در ذکر طاعت و معرفت ربانی و بصبر و شکیبائی اقتباس عنایت یزدانیای عزیز خوش راهیست آنچه از ماه تابماهی است و دانه او معرفت الهی است لاجرم بر همه واجبست که با ستسعاد غیرت نفس خود را ارشاد کند و باستمداد جرأت همت استعداد کند و تخم معرفت و عبادت حق بر زمین دل پا شد و از اهتمام اولمحه ئی خالی نباشد و به نیت خشنودی حقتعالی
  4. مخاطبهٔ یازدهم - در توصیف ذمیمه دنیا و طریقه غیر مستقیمه آن بی بقا و ترک لذات آن علی العمیاو بیزاری از او و مافیهاای عزیز از حال دنیا چه تحقیق می نمائی و از مال این بی بقا چه سؤال می نمائی چه توان گشود زبان را در حق آن چیزی که او را به محنت وآلام بدست آرند و به مشقت تمام نگهدارند و بحسرت و ناکام بگذارند
  5. مخاطبهٔ دوازدهم - در هدایت به کار آخرت و دلالت براه دین و اشاره باقامت امر قیامت علی الیقینای عزیز نیت بخیر باید کرد و قطع تعلق از غیر که وقت تنگست و شتاب عمر بیدرنگ
همه‌ی مخاطبات ←

خواجه عبدالله انصاری درباره‌ی خواجه عبدالله انصاری

ابواسماعیل عبدالله بن ابی‌منصور محمد (زادهٔ شنبه ۲ شعبان ۳۹۶ ه‍. ق / نوزدهم اردیبهشت ۳۸۵ ه‍.ش / دهم ماه می ۱۰۰۶ م. در شهر هرات؛ درگذشتهٔ پنجشنبه ۲۲ ذی الحجه ۴۸۱ ه‍. ق / بیست و چهارم اسفند ۴۶۷ ه‍.ش / چهاردهم مارس ۱۰۸۹ م) معروف به «پیر هرات»، «پیر انصار»، «خواجه عبدالله انصاری» و «انصاری هروی»، دانشمند و عارف صوفی مسلک ا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.