پرش به محتوای اصلی
فرخی یزدی

فرخی یزدی

رباعیات

۳۷۷ شعر

فهرست اشعار

  1. شمارهٔ ۱۲۱ درد و غم خوبان جوان پیرم کرد
  2. شمارهٔ ۱۲۲ - سقوط کابینهٔ قوام‌السلطنه آن خودسر مرتجع که دل‌ها خون کرد
  3. شمارهٔ ۱۲۳ - درباره وستداهل سوئدی، رییس شهربانی وستال پی دفاع دل یکدله کرد
  4. شمارهٔ ۱۲۴ آن شیخ که دم ز علم اخفش می‌زد
  5. شمارهٔ ۱۲۵ گر سائس ملک با کیاست باشد
  6. شمارهٔ ۱۲۶ گر بر دل ما گرد ملالت باشد
  7. شمارهٔ ۱۲۷ گفتی دل خون کرده عوض خواهد شد
  8. شمارهٔ ۱۲۸ آخر دل من ز غصه خون خواهد شد
  9. شمارهٔ ۱۲۹ دانی که دلِ غمزده چون خواهد شد
  10. شمارهٔ ۱۳۰ با خلق خدا شریک غم باید شد
  11. شمارهٔ ۱۳۱ یا هم چو ضعیف منزوی باید شد
  12. شمارهٔ ۱۳۲ در مسلک مالک ملکی سالک شد
  13. شمارهٔ ۱۳۳ - به مناسبت ترور عشقی یک دم دل ما غمزدگان شاد نشد
  14. شمارهٔ ۱۳۴ - به مناسبت ترور عشقی یک دم دل ما غمزدگان شاد نشد
  15. شمارهٔ ۱۳۵ هر خویش چو نقش در و دیوار نشد
  16. شمارهٔ ۱۳۶ شادم که دل خراب ترمیم نشد
  17. شمارهٔ ۱۳۷ هر سر که بپای خم می سوده نشد
  18. شمارهٔ ۱۳۸ یک دم دل من ز غصه آسوده نشد
  19. شمارهٔ ۱۳۹ از رأی شمیران غم دل افزون شد
  20. شمارهٔ ۱۴۰ دوشینه لوای صلح افراشته شد
  21. شمارهٔ ۱۴۱ ای کاش مرا ناطقه گویا می‌شد
  22. شمارهٔ ۱۴۲ ای کاش که راز دل مبرهن می‌شد
  23. شمارهٔ ۱۴۳ - به مناسبت قتل کلنل پسیان روزی که شهید عشق قربانی شد
  24. شمارهٔ ۱۴۴ این قوم که تا کشور ما تاخته‌اند
  25. شمارهٔ ۱۴۵ بس هم‌نفسان نرد غلط باخته‌اند
  26. شمارهٔ ۱۴۶ آنان که لوای فقر افراخته‌اند
  27. شمارهٔ ۱۴۷ - در مورد وکلای مجلس آنان که سوار اسب گلگون شده‌اند
  28. شمارهٔ ۱۴۸ ابناء بشر جمله ز یک عائله‌اند
  29. شمارهٔ ۱۴۹ - در مورد وثوق‌الدوله آنان که پریر قلب ما را خستند
  30. شمارهٔ ۱۵۰ آن سلسله ای که از امیران هستند
  31. شمارهٔ ۱۵۱ تجار ز فقر ناشکیبا گشتند
  32. شمارهٔ ۱۵۲ آنانکه به عدل و داد مفتون گشتند
  33. شمارهٔ ۱۵۳ - راجع به کمپانی نفت و اختلاف آن با دولت افسوس که دست‌رنج ما را بردند
  34. شمارهٔ ۱۵۴ چون عیش و غم زمانه قسمت کردند
  35. شمارهٔ ۱۵۵ در کعبه خطاکار خطابم کردند
  36. شمارهٔ ۱۵۶ شادم که پری رخان غمینم کردند
  37. شمارهٔ ۱۵۷ - اعتصاب غذای زندانیان زندان قصر صد مرد چو شیر، عهد و پیمان کردند
  38. شمارهٔ ۱۵۸ افسوس که دشمنان دلم خون کردند
  39. شمارهٔ ۱۵۹ آنانکه ز خون دو دست رنگین کردند
  40. شمارهٔ ۱۶۰ هر رأی که با دادن سیم آوردند
  41. شمارهٔ ۱۶۱ آنانکه پریر با عدو یار شدند
  42. شمارهٔ ۱۶۲ چون مرتجعین آلت نیرنگ شدند
  43. شمارهٔ ۱۶۳ ابناء جهان که زاده بوالبشرند
  44. شمارهٔ ۱۶۴ آنانکه به پا بنای هستی دارند
  45. شمارهٔ ۱۶۵ آنانکه تو را دو سال یکبار خرند
  46. شمارهٔ ۱۶۶ این پول که صاحبان القاب خورند
  47. شمارهٔ ۱۶۷ بر بام فلک بیرق کین برق زند
  48. شمارهٔ ۱۶۸ جمعی ز غنا صاحب افسر باشند
  49. شمارهٔ ۱۶۹ ما طالب آنکه کار مطلوب کند
  50. شمارهٔ ۱۷۰ - درباره منصورالسلطنه عدلیه که داد باید از داد کند
  51. شمارهٔ ۱۷۱ سرمایه اغنیا اگر کار کند
  52. شمارهٔ ۱۷۲ دستی که به پرده کعبه را دیر کند
  53. شمارهٔ ۱۷۳ ملت چو شراب بی خودی نوش کند
  54. شمارهٔ ۱۷۴ هر کس میِ بی‌حقیقتی نوش کند
  55. شمارهٔ ۱۷۵ از عدل اگر وکیل توصیف کند
  56. شمارهٔ ۱۷۶ آن کیست که پرده خطا چاک کند
  57. شمارهٔ ۱۷۷ هرگز دل من شکایت از غم نکند
  58. شمارهٔ ۱۷۸ عاقل که جز اقدام لزومی نکند
  59. شمارهٔ ۱۷۹ آنانکه به قانون‌شکنی مشغولند
  60. شمارهٔ ۱۸۰ آن قوم که با عاطفه و انسانند

متن اشعار به نقل از گنجور.