فهرست اشعار
- شمارهٔ ۱۲۱ درد و غم خوبان جوان پیرم کرد
- شمارهٔ ۱۲۲ - سقوط کابینهٔ قوامالسلطنه آن خودسر مرتجع که دلها خون کرد
- شمارهٔ ۱۲۳ - درباره وستداهل سوئدی، رییس شهربانی وستال پی دفاع دل یکدله کرد
- شمارهٔ ۱۲۴ آن شیخ که دم ز علم اخفش میزد
- شمارهٔ ۱۲۵ گر سائس ملک با کیاست باشد
- شمارهٔ ۱۲۶ گر بر دل ما گرد ملالت باشد
- شمارهٔ ۱۲۷ گفتی دل خون کرده عوض خواهد شد
- شمارهٔ ۱۲۸ آخر دل من ز غصه خون خواهد شد
- شمارهٔ ۱۲۹ دانی که دلِ غمزده چون خواهد شد
- شمارهٔ ۱۳۰ با خلق خدا شریک غم باید شد
- شمارهٔ ۱۳۱ یا هم چو ضعیف منزوی باید شد
- شمارهٔ ۱۳۲ در مسلک مالک ملکی سالک شد
- شمارهٔ ۱۳۳ - به مناسبت ترور عشقی یک دم دل ما غمزدگان شاد نشد
- شمارهٔ ۱۳۴ - به مناسبت ترور عشقی یک دم دل ما غمزدگان شاد نشد
- شمارهٔ ۱۳۵ هر خویش چو نقش در و دیوار نشد
- شمارهٔ ۱۳۶ شادم که دل خراب ترمیم نشد
- شمارهٔ ۱۳۷ هر سر که بپای خم می سوده نشد
- شمارهٔ ۱۳۸ یک دم دل من ز غصه آسوده نشد
- شمارهٔ ۱۳۹ از رأی شمیران غم دل افزون شد
- شمارهٔ ۱۴۰ دوشینه لوای صلح افراشته شد
- شمارهٔ ۱۴۱ ای کاش مرا ناطقه گویا میشد
- شمارهٔ ۱۴۲ ای کاش که راز دل مبرهن میشد
- شمارهٔ ۱۴۳ - به مناسبت قتل کلنل پسیان روزی که شهید عشق قربانی شد
- شمارهٔ ۱۴۴ این قوم که تا کشور ما تاختهاند
- شمارهٔ ۱۴۵ بس همنفسان نرد غلط باختهاند
- شمارهٔ ۱۴۶ آنان که لوای فقر افراختهاند
- شمارهٔ ۱۴۷ - در مورد وکلای مجلس آنان که سوار اسب گلگون شدهاند
- شمارهٔ ۱۴۸ ابناء بشر جمله ز یک عائلهاند
- شمارهٔ ۱۴۹ - در مورد وثوقالدوله آنان که پریر قلب ما را خستند
- شمارهٔ ۱۵۰ آن سلسله ای که از امیران هستند
- شمارهٔ ۱۵۱ تجار ز فقر ناشکیبا گشتند
- شمارهٔ ۱۵۲ آنانکه به عدل و داد مفتون گشتند
- شمارهٔ ۱۵۳ - راجع به کمپانی نفت و اختلاف آن با دولت افسوس که دسترنج ما را بردند
- شمارهٔ ۱۵۴ چون عیش و غم زمانه قسمت کردند
- شمارهٔ ۱۵۵ در کعبه خطاکار خطابم کردند
- شمارهٔ ۱۵۶ شادم که پری رخان غمینم کردند
- شمارهٔ ۱۵۷ - اعتصاب غذای زندانیان زندان قصر صد مرد چو شیر، عهد و پیمان کردند
- شمارهٔ ۱۵۸ افسوس که دشمنان دلم خون کردند
- شمارهٔ ۱۵۹ آنانکه ز خون دو دست رنگین کردند
- شمارهٔ ۱۶۰ هر رأی که با دادن سیم آوردند
- شمارهٔ ۱۶۱ آنانکه پریر با عدو یار شدند
- شمارهٔ ۱۶۲ چون مرتجعین آلت نیرنگ شدند
- شمارهٔ ۱۶۳ ابناء جهان که زاده بوالبشرند
- شمارهٔ ۱۶۴ آنانکه به پا بنای هستی دارند
- شمارهٔ ۱۶۵ آنانکه تو را دو سال یکبار خرند
- شمارهٔ ۱۶۶ این پول که صاحبان القاب خورند
- شمارهٔ ۱۶۷ بر بام فلک بیرق کین برق زند
- شمارهٔ ۱۶۸ جمعی ز غنا صاحب افسر باشند
- شمارهٔ ۱۶۹ ما طالب آنکه کار مطلوب کند
- شمارهٔ ۱۷۰ - درباره منصورالسلطنه عدلیه که داد باید از داد کند
- شمارهٔ ۱۷۱ سرمایه اغنیا اگر کار کند
- شمارهٔ ۱۷۲ دستی که به پرده کعبه را دیر کند
- شمارهٔ ۱۷۳ ملت چو شراب بی خودی نوش کند
- شمارهٔ ۱۷۴ هر کس میِ بیحقیقتی نوش کند
- شمارهٔ ۱۷۵ از عدل اگر وکیل توصیف کند
- شمارهٔ ۱۷۶ آن کیست که پرده خطا چاک کند
- شمارهٔ ۱۷۷ هرگز دل من شکایت از غم نکند
- شمارهٔ ۱۷۸ عاقل که جز اقدام لزومی نکند
- شمارهٔ ۱۷۹ آنانکه به قانونشکنی مشغولند
- شمارهٔ ۱۸۰ آن قوم که با عاطفه و انسانند
متن اشعار به نقل از گنجور.