پرش به محتوای اصلی
وطواط وطواط

قصاید

شمارهٔ ۹۶ - رد العجز الی الصدر در مدح اتسز

قرار از دل من ربود آن نگار

بدان عنبرین طرهٔ بی قرار

نگارست رخسارهٔ من ربود آن نگار

ز هجران رخسارهٔ آن نگار

کنار من از دوست تا شد تهی

مرا پر شد از خون دیده کنار

خمارست در سر مرایی قیاس

در اندوه آن نرگس پر خمار

شمار غم او ندانم ، از آنک

غم او گذشته ز حد شمار

فگارست از غمزهٔ او دلم

بلی تیر ناوک کند دل فگار

نزارست شخص من از عشق او

بسا شخص کز عشق او شد نزار

چه کارم؟چو من کس بوده عاشقی ؟

مرا با غم عشق خوبان چه کار؟

مدار ، ای دل ، اندیشهٔ عشق نیز

جز اندیشهٔ مدح خسرو مدار

سوار جهان ، شاه اتسز، که هست

پیاده به میدان او هر سوار

شراریست از تیغ او در جهان

که گردون بسوزد همی آن شرار

بهار عدو از خلافش خزان

خزان ولی از وفاقش بهار

قفار از نم جود او چون ریاض

ریاض از تف تیغ او چون قفار

چنارست پنجه گشاده بباغ

مگر سایل جود او شد چنار ؟

حصارست ، شاها ، جهان بر عدوت

چه لذت بود بسته را در حصار؟

صغار و کبارت ثنا خوان شدند

که هستی پناه صغار و کبار

غباری ، که برخیزد از لشکرت

بود کیمیای ظفر آن غبار

تبار تو اند افتخار هدی

و لیکن تویی افتخار تبار

یسار تو جامه دران از یمین

یمین تو حمله بران بر یسار

بحار از عطای تو گیرد مدد

از آنست جای جواهر بحار

نثار از پی فرق شاهان کنند

کند تیغ تو فرق شاهان نثار

جوار تو جویند اهل هنر

که هست از حوادث پناه آن جوار

شکارند در روز رزمت ملوک

ترا باد ارواح اعدا شکار

مدار فلک بر مراد تو باد

مبادش جز بر مرادت مدار

دمار از مخالف بر آورد بتیغ

بتیغ از مخالف بر آورد مار

فرار از تو جوید عدو بی گمان

و لیکن بجان در نهد آن فرار

مدار جهان بر چو تو شاه باد

که آباد ماند جهان زین مدار

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۹۸ - هم در ستایش ملک اتسزمنت خدای را، که به اقبال شهریار
  2. شمارهٔ ۹۹ - نیز در مدح اتسز خوارزمشاههمه کار گیتی بود برقرار
  3. شمارهٔ ۱۰۰ - در مرثیۀ شرف الدین قزل ارسلان بن اتسزبس بلندا! که شد ز گردون پست
  4. شمارهٔ ۱۰۱ - در مدح ملک اتسزای در مصاف رستم دستان روزگار
  5. شمارهٔ ۱۰۲ - در مدح ادیب صابر بن ایمعیل ترمذیصابر، ای طبع تو جهان هنر
  6. شمارهٔ ۱۰۳ - در مدح اتسزای بتو رایت هدی منصور
  7. شمارهٔ ۱۰۴ - نیز در مدح ملک اتسز گویدجهان سرای غرورست، نی سرای سرور
  8. شمارهٔ ۱۰۵ - سوگندنامه در مدح اتسززهی بجود تو ایام مکرمت مشهور
همه‌ی قصاید ←

وطواط درباره‌ی وطواط

امام سعدالملک رشیدالدین محمد بن محمد بن عبدالجلیل عمری کاتب بلخی معروف به رشید وطواط شاعر نامی قرن ششم است. وی در سال ۴۸۱ هجری قمری در بلخ چشم به جهان گشود و در سال ۵۷۳ هجری قمری در گرگانج خوارزم بدرود حیات گفت. وی دبیر دیوان اتسز خوارزمشاه بود و به خاطر اندام کوچکش به او لقب «وطواط» (به معنای خفاش یا نوعی پرستو) دادن...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.