پرش به محتوای اصلی
وطواط وطواط

قصاید

شمارهٔ ۴۴ - نیز در مدح اتسز گوید

در زلف تو ، ای نگار ، تابیست

زان تاب دلم قرین تابیست

با تاب دو زلف تو دلم را

نی هیچ توان ، نه هیچ تابیست

نا مؤمنم از چو دو لب تو

در میکدهٔ مغان شرابیست

بر چهره نقاب از چه باشی ؟

خود حشمت تو مرا حجابیست

از آتش هجر خاک کویت

جانم همه ساله در عذابیست

من باد فروخته بهر جای

یعنی که مرا بر تو آبیست

هجر تو اگر چه زود گیریست

وصل تو اگر چه دیریابیست

در محنت تو مرا در نگریست

در کشتن من ترا شتابیست

از جور تو ما و حضرت شاه

کز حادث ها بهین مآبیست

خوارزمشه اتسز ، آنکه گردون

از هیبت او در اضطرابیست

هر نقطهٔ جاه او جهانیست

هر نکتهٔ خط او کتابیست

مملوک جناب فرخ اوست

هر جای که مالک الرقابیست

دریای محیط پر جواهر

در پیش بنان او سرابیست

رایش بگه ضیا سهیلیست

عزمش بگه مضا شهابیست

مر دشمن و دوست را ز فعلش

هر لحظه ثوابی و عقابیست

ای آنکه بهر نفس در آفاق

از فیض کف تو فتح بابیست

آنی که بدست تو هر انگشت

هنگام عطا دهی سحابیست

در دست تو از ظفر عنانیست

در پای تو از شرف رکابیست

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۴۶ - در مدح سید مجدالدین گویدای آنکه بی‌تو هیچ نظامی جهان نداشت
  2. شمارهٔ ۴۷ - در مدح اتسز خوارزمشاههرچه جز معشوق و می از آن کران باید گرفت
  3. شمارهٔ ۴۸ - در مدح علاءالدوله اتسزبیاد شاه جهان عالم افتخار گرفت
  4. شمارهٔ ۴۹ - در مدح شمس الدین وزیرکریمی ، که رسم معلی نهاد
  5. شمارهٔ ۵۰ - در مدح اتسز خوارزمشاهچون بر وزد بچهرهٔ تو ، ای نگار ، باد
  6. شمارهٔ ۵۱ - در مدح ملک اتسزخسروا ، چون تو آسمان نارد
  7. شمارهٔ ۵۲ - هم در مدح اتسز گویدشاها، به پایگاه تو کیوان نمی‌رسد
  8. شمارهٔ ۵۳ - نیز در ستایش اتسز می گویدچمن باغ پر ثریا شد
همه‌ی قصاید ←

وطواط درباره‌ی وطواط

امام سعدالملک رشیدالدین محمد بن محمد بن عبدالجلیل عمری کاتب بلخی معروف به رشید وطواط شاعر نامی قرن ششم است. وی در سال ۴۸۱ هجری قمری در بلخ چشم به جهان گشود و در سال ۵۷۳ هجری قمری در گرگانج خوارزم بدرود حیات گفت. وی دبیر دیوان اتسز خوارزمشاه بود و به خاطر اندام کوچکش به او لقب «وطواط» (به معنای خفاش یا نوعی پرستو) دادن...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.