پرش به محتوای اصلی
وطواط وطواط

قصاید

شمارهٔ ۴۱ - در مدح وزیر ثقة الدین

صدر ثقة الدین کنف خلق جهانست

خاک دراو کعبهٔ اشراف زمانست

آراسته از طالع او روی سپهرست

افروخته از طلعت او صحن جهانست

در خدمت او تقویت خرد و بزرگست

از نعمت او تربیت پیر و جوانست

طبعش بگه فضل، نه طبعست، که بحرست

کفش بگه جود، نه کفست، که کانست

از کوشش او در همه آفاق دلیلست

وز بخشش، او بر همه اشخاص نشانست

ای آنکه بمقدار علو خطرت را

برتر ز همه انجم و افلاک مکانست

ز اولاد قرآن چرخ بزرگی نشانست

در صدر وزارت چو تو، تا چرخ و قرآنست

از مائدهٔ جود تو آسایش جسمست

وز فایدهٔ لفظ تو آرامش جانست

گسترده زمین جاه ترا زیر نگینست

گردنده فلک قدر ترا زیر عنانست

در نصرة حق فعل تو صد خیل و سپاهست

بر حجت دین قول تو صد تیر و سنانست

از حسن شمایل تو چو رضوان جنانی

وز عدل تو خوارزم چو روضات جنانست

صدرا، تویی آن کس که خداوند هنر را

از حادثها عون تو توفیق امانست

سرمایهٔ سودی همه کس را و رهی را

در عهد تو از فتنهٔ اوباش زیانست

رفت آب من از روی و مرا روز و شب از رنج

دو چشمهٔ خونابه زد و چشم روانست

آن عیش چو نوش من ازین غصه شرنگست

وآن قد چو تیر من ازین غصه کمانست

گر نان برود باک نباشد، چو برفت آب

تو سگ شمر آنرا که همه طالب نانست

سعیی بکن آخر، که بآفاق بگویند:

کاصحاب هنر را همه حرمت ز فلانست

تامدح تو گویند همه عمر از دل و از جان

بنده، بزبانی که همه محض بیانست

از تازی و از پارسی ارهست تفاخر

پس بندهٔ تو والی این هر دو زبانست

فضلم چو ایادی تو بی حد و شمارست

عقلم چو معالی تو بی حد و کرانست

تا ابر درفشان سپه فصل بهارست

تا باد زرفشان تبع فصل خزانست

بادی تو بشادی، که مخالف بغریوست

بادی تو بعزت، که منازع بهوانست

خالقان همه اندر کنف حفظ تو بادند

چونانکه رمه در کنف حفظ شبانست

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۴۳ - در مدح علاء الدوله اتسزبزینت باغ چون خلد برینست
  2. شمارهٔ ۴۴ - نیز در مدح اتسز گویددر زلف تو ، ای نگار ، تابیست
  3. شمارهٔ ۴۵ - در ستایش شمس‌الدین وزیرجمال‌الملک شمس‌الدین جهانیست
  4. شمارهٔ ۴۶ - در مدح سید مجدالدین گویدای آنکه بی‌تو هیچ نظامی جهان نداشت
  5. شمارهٔ ۴۷ - در مدح اتسز خوارزمشاههرچه جز معشوق و می از آن کران باید گرفت
  6. شمارهٔ ۴۸ - در مدح علاءالدوله اتسزبیاد شاه جهان عالم افتخار گرفت
  7. شمارهٔ ۴۹ - در مدح شمس الدین وزیرکریمی ، که رسم معلی نهاد
  8. شمارهٔ ۵۰ - در مدح اتسز خوارزمشاهچون بر وزد بچهرهٔ تو ، ای نگار ، باد
همه‌ی قصاید ←

وطواط درباره‌ی وطواط

امام سعدالملک رشیدالدین محمد بن محمد بن عبدالجلیل عمری کاتب بلخی معروف به رشید وطواط شاعر نامی قرن ششم است. وی در سال ۴۸۱ هجری قمری در بلخ چشم به جهان گشود و در سال ۵۷۳ هجری قمری در گرگانج خوارزم بدرود حیات گفت. وی دبیر دیوان اتسز خوارزمشاه بود و به خاطر اندام کوچکش به او لقب «وطواط» (به معنای خفاش یا نوعی پرستو) دادن...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.