پرش به محتوای اصلی
وطواط وطواط

قصاید

شمارهٔ ۱۹۵ - در مدح ملک اتسز

ز عشقت ای عمل غمزهٔ تو خون خواری

بسی کشید تن مستمند من خواری

مراست عیش دژم تا شدی ز دست آسان

چگونه عیشی؟ با صد هزار دشواری

بدان دو چشم دژم عیش من دژم خواهی

بدان دو زلف سیه روز من سیه داری

طلب همی‌کنی آزار من، خداوندا

روا بود که مرا بی‌گنه بیازاری؟

کسی که پای تو بوسد چگونه دل دهدت

که همچنین بگزافش ز دست بگذاری؟

بنفشه قد و سمن موی و لاله اشکم از آنک

بنفشه جعد و سمن ساق و لاله رخساری

گهی بگریم بر یاد تو بصد حسرت

گهی بنالم در عشق تو بصد زاری

اگر هزار چو من در فراق خود بکشی

از آنت باک نیاید ، زهی ستمگاری!

مکن برنج گرفتار بیش ازین دل من

کزان بود بقیامت ترا گرفتاری

ز دست جور توام کشته گیر ، اگر ندهد

مرا عنایت عدل خدایگان یاری

علاء دولت ، شاهی ، که دولت تیغش

ببرد از سر بدخواه باد جباری

خدایگانی کاجرام چرخ را با او

منازعت نرسد در بلند مقداری

بعهد دولت او در جوار افضالش

برست دیدهٔ فتنه ز رنج بیداری

بدوست طایفهٔ شرع را قوی دستی

وز وست قاعدهٔ شرک را نگونساری

چو ابر بارد هنگام مکرمت کف او

ولیک عادت او نیست جز گهرباری

مظفرا ، تویی از خسروان ، که در گیتی

بدانچه یافته ای ، از علو ، سزاواری

نجوم چرخ نیارند زد همی ز حیا

بپیش کثرت فضل تو لاف بسیاری

ستاره را نرود با تو هیچ بوالعجبی

زمانه را نرود با تو هیچ مکاری

کسی که با تو طریق مخالفت سپرد

بیک زمانه بدو چنگ فناش بسپاری

بتیر تیز ، فلک را اگر بخواهی تو

ز سقف دایرهٔ آسمان فرود آری

بپایگاه و برفعت تو سپهر تأثیری

بدستگاه و بحشمت زمانه آثاری

حریم صدر تو احرار از آن گزیدستند

که از جفای زمانه پناه احراری

همیشه تا که جهان راست فعل بد عهدی

همیشه تا که فلک راست پیش غداری

امانت باد ز دست فنا و قهر ، که تو

فنای مبتدعانی و قهر کفاری

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۱۹۷ - نیز در مدح اتسزجانا ، لب چون شراب داری
  2. شمارهٔ ۱۹۸ - در مدح ملک اتسززهی ! جمال تو بر ماه کرده طنازی
  3. شمارهٔ ۱۹۹ - نیز در ستایش اتسزای همایون در تو کعبهٔ بهروزی
  4. شمارهٔ ۲۰۰ - در مدح شمس الدین محمد بن علیمراست عشقی افتاده با تو، لم یزلی
  5. شمارهٔ ۲۰۱ - در مدح اتسزنگارینا ، به هر معنی تمامی
  6. شمارهٔ ۲۰۲ - در مدح ملک اتسزعشق جانان غایت مقصود جان گردد همی
  7. شمارهٔ ۲۰۳ - در مدح شمس الدین وزیرصدرا ، مساعی تو مؤید بود همی
  8. شمارهٔ ۲۰۴ - درمدح تاج الدین رافع بن علی شیبانیای پناه همه مسلمانی
همه‌ی قصاید ←

وطواط درباره‌ی وطواط

امام سعدالملک رشیدالدین محمد بن محمد بن عبدالجلیل عمری کاتب بلخی معروف به رشید وطواط شاعر نامی قرن ششم است. وی در سال ۴۸۱ هجری قمری در بلخ چشم به جهان گشود و در سال ۵۷۳ هجری قمری در گرگانج خوارزم بدرود حیات گفت. وی دبیر دیوان اتسز خوارزمشاه بود و به خاطر اندام کوچکش به او لقب «وطواط» (به معنای خفاش یا نوعی پرستو) دادن...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.