پرش به محتوای اصلی
سلطان ولد سلطان ولد

ولدنامه

بخش ۱۳۹ - در بیان آنکه صحبت اولیا معظمترین طاعات و مفیدترین عبادات است. زیرا آنچه بسالی و دو باجتهاد خود کس نتواند حاصل کردن بساعتی اضعاف آن از صحبت شیخ میسر شود. همچنانکه اگر کسی بفکر و اجتهاد خود خواهد که صنعتی بیاموزد البته نتواند. و اگر بمرور ایام بعد

با علی گفت احمد مرسل

کای هژبر خدا امیر اجل

خلق جویند قرب حق در بر

تو برو عاقلی طلب در سر

چون بیابی بخدمتش بنشین

صحبتش را ز جان ودر بگزین

تا شوی از همه فزون در خیر

تا ز جمله گذر کنی در سیر

خیر را گرچه رحمت است جزا

تا توانی برو تو عقل افزا

کاصل طاعات و خیر عقل بود

هرکه عقلش فزود بیش شود

کیست عاقل ولی خاص خدا

که ز غیر خدا شده است جدا

عقل خلق ار بعقل میماند

لیک آن کش نظر بود داند

که ز عقل حقیقتی دوراند

زانکه در ظلمت اند و بینوراند

قلب اگرچه بنقد میماند

لیک صراف با محک داند

قیمتش را که چند میارزد

کی بر آن همچو دیگران لرزد

پس بصراف مینما دینار

لیک در پیش اولیا دین آر

که جز از دین بنزد آن مردان

همچو گردی است بر هوا گردان

صحبت اولیاست سر جهاد

هرکه بگزیند آن رهد ز فساد

کشف آن کش کسی ز خود صد سال

نکند ز اولیا شود در حال

رو بیاموز پیشه از استاد

تا بود پیشۀ تو بر بنیاد

پیشه ایراکه از خود آموزی

تو از آن پیشه کی خوری روزی

نپسندد کسی خود آن کارت

همه عالم کنند انکارت

خود پسندی مکن گذر از خود

پهلوان وار گرد گرد خرد

خرد آن پیشواست نی خردت

بنده ‌ اش شو که تا ز خود خردت

چون خریدت ز خود خردیابی

زود بیدار شو چه در خوابی

همه را پرورش کند موزون

خویش پرورده هست ابله و دون

ز آدمی و درخت و باغ و زمین

پرورش هرچه یافت گشت گزین

وانکه بی پرورش بماند ببین

چون کثیف است و خوار و بی تمکین

نادرست آنکه ایزدش سازد

کار او را تمام پردازد

نتوان حکم کرد بر نادر

گرچه حق هست بر همه قادر

حکم بر غالب است در عالم

زان زمان که پدید شد آدم

تو ازین حکم وقاعده مگذر

مکش از امر و حکم یزدان سر

تا دهد از کرم بخود راهت

گرچه ز اختر کمی کند ماهت

نادراً گر کسی بیابد گنج

تو مهل کسب خود مرم از رنج

کار میکن ز کسب خود میخور

تا نگردی اسیر جوع و ضرر

گر دهد با تو نیز گنج خدا

کسب مانع نمیشود آنرا

هیچگونه زکسب و کار ممان

گر بود قسمتت رسد هم آن

ورنه زین نیز تا نمانی تو

جهد مگذار تا توانی تو

طاعت و بندگی بجا میار

هیچیک امر را فرو مگذار

تا زهر طاعتت ثواب رسد

تا ترا از خدا خطاب رسد

که مرا بندۀ سزاواری

نشود ضایع آنچه میکاری

بر دهد بیگمان در آخر کار

پر کنی خود ز کشته صد انبار

روز حشر و ندامت ای مؤمن

همه ترسان روند و تو ایمن

ادامه‌ی ولدنامه

  1. بخش ۱۴۱ - در بیان آنکه حق تعالی آدمی را جهت معرفت و عبادت خود آفرید و مقصود از هستی آدمی آن بود که و ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون. و چون از او این معنی نیاید عمرش بیفایده گذشته باشد. اگرچه از او کارهای دیگر آید الا او را فایده نباشد. همچنانکه شمشیر بقگرچه از ما هزار کاردگر
  2. بخش ۱۴۲ - در بیان آنکه شیطان همه را راه میزند و علف دوزخ میکند، غیر از اولیا که گرد ایشان نمیتواند گردیدن که لاغوینهم اجمعین الاعبادک منهم المخلصین. بلکه از سایۀ ایشان میگریزد که ان الشیطان لیفرمن ظل عمر. هر که در سایۀ ولی خدا پناه گرفت هم گرد او نیز نیارجز مگر بر عباد مخلص او
  3. بخش ۱۴۳ - در بیان آنکه بسیاران بصورت اولیا برآمده‌اند و گفتار اولیا را آموخته و در حقیقت رهزن‌اند . هرکه تمییز دارد بایشان سر فرود نیاورد، و ولی را از عدو بشناسد، چنانکه صراف زر صافی را از قلب تمییز میکند، اگرچه در صورت بهم میمانند که المؤمن کیس ممیز و دردر تو تمییز اگر بود برهی
  4. بخش ۱۴۴ - در بیان آنکه عاشقان را مرگ عروسی است و وصال کلی زیرا مرگ ظهور آن عالم است و فنای این عالم و ایشان شب و روز در آن کاراند و پیشۀ ایشان این است و چون مرگ این معنی را بکمال میرساند پس مرگ را از جان خواهان باشند. صحابه رضی اللّه عنهم از این روی برهنهعاشقان از اجل نیندیشند
  5. بخش ۱۴۵ - در بیان آنکه مناصب این عالم همچون کوههای بلند است مثل سلطنت و وزارت و غیره و اهل مناصب چون بزان‌اند که بر آن کوههای بلند میروند. کوهها دایم برجاست و ایشان نیست میشوند باز بعضی را این کوههای بلند پیدا میکند و بعضی را رسوا میکند. نیکی بعضی در بی مهست منصب چو کوه در عالم
  6. بخش ۱۴۶ - بیان آنکه مرغ بپر پرد و آدمی بهمت. هر کرا همت عالی نباشد همچون مرغی است بی پر و بال و هر کرا همت عالی باشد دلیل است که پر و بالش قوی است، که الطیر یطیر بجناحیه فی الجهات و الادمی یطیر بجناح همته عن الجهات فی فضاء الذات و الصفات، و در تقریر آنکه پر و بال است همت انسان
  7. بخش ۱۴۷ - در بیان آنکه چون ولیی در حق ولی دیگر گواهی داد بولایتش اگرچه تو نظر آن نداری که آن ولایت را در او ببینی و الا اگر مقبلی باید که محققت شود. زیرا گواهی یک ولی بجای صد هزار است از خلق دیگر. چنانکه گواهی صراف در حق زر بجای صد هزار است که صراف نباشنددائماً شد حسام دین او را
  8. بخش ۱۴۸ - در بیان آنکه جهد را نیز از انبیا و اولیا باید دانستن که اگر ایشان نیاموختندی کس چه دانستی که جهد چه چیز استجهد را نیز هم از ایشان دان
همه‌ی ولدنامه ←

سلطان ولد درباره‌ی سلطان ولد

بهاءالدین محمد بن جلال‌الدین محمد بن بهاءالدین محمد معروف به سلطان وَلَد و متخلص به ولد (۲۵ ربیع‌الثانی ۶۲۳ ق. حدود ۶۰۵ ش. لارنده - ۷۱۲ ق. ۶۹۱ ش. قونیه) فرزند بزرگ جلال‌الدین مولوی - شاعر و عارف نامدار ایرانی پارسی گوی - و جانشین و خلیفهٔ او در طریقه مولویه است. از آثار او مثنوی «ولدی» یا «ولدنامه» از روی نسخهٔ آماده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.