پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

فرهاد و شیرین

بخش ۲ - در ستایش پروردگار

به نام چاشنی‌بخش زبانها

حلاوت‌سنج معنی در بیانها

شکرپاش زبانهای شکرریز

به شیرین نکته‌های حالت‌انگیز

به شهدی داده خوبان را شکرخند

که دل با دل تواند داد پیوند

نهاد از آتشی بر عاشقان داغ

که داغ او زند صد طعنه بر باغ

یکی را ساخت شیرین‌کار و طناز

که شیرینی تو شیرین ناز کن ناز

یکی را تیشه‌ای بر سر فرستاد

که جان می‌کن که فرهادی تو فرهاد

یکی را کرد مجنون مشوش

به لیلی داد زنجیرش که می‌کش

به هر ناچیز چیزی او دهد او

عزیزان را عزیزی او دهد او

مبادا آنکه او کس را کند خوار

که خوار او شدن کاریست دشوار

گرت عزت دهد رو ناز می‌کن

و گرنه چشم حسرت باز می‌کن

چو خواهد کس به سختی شب کند روز

ازو راحت رمد چون آهو از یوز

وگر خواهد که با راحت فتد کار

نهد پا بر سر تخت از سر دار

بلند آن سر که او خواهد بلندش

نژند آن دل که او خواهد نژندش

به سنگی بخشد آنسان اعتباری

که بر تاجش نشاند تاجداری

به خاک تیره‌ای بخشد عطایش

چنان قدری که گردد دیده جایش

ز گِل تا سنگ وز گُل گیر تا خار

ازو هر چیز با خاصیتی یار

به آن خاری که در صحرا فتاده

دوای درد بیماری نهاده

نروید از زمین شاخ گیایی

که ننوشته‌ست بر برگش دوایی

در نابستهٔ احسان گشاده‌ست

به هر کس آنچه می‌بایست داده‌ست

ضروریات هر کس از کم و بیش

مهیا کرده و بنهاده‌اش پیش

به ترتیبی نهاده وضع عالم

که نی یک موی باشد بیش و نی کم

تمنابخش هر سرکش هواییست

جرس‌جنبان هر دلکش نواییست

چراغ‌افروز ناز جان‌گدازان

نیازآموز طور عشق‌بازان

کلید قفل و بند آرزوها

نهایت‌بین راه جستجوها

اگر لطفش قرین حال گردد

همه ادبارها اقبال گردد

وگر توفیق او یک سو نهد پای

نه از تدبیر کار آید نه از رای

در آن موقف که لطفش روی‌پیچست

همه تدبیرها هیچست، هیچست

خرد را گر نبخشد روشنایی

بماند تا ابد در تیره‌رایی

کمال عقل آن باشد در این راه

که گوید نیستم از هیچ آگاه

ادامه‌ی فرهاد و شیرین

  1. بخش ۴ - در ستایش حضرت پیغمبر«ص»حکیم عقل کز یونان زمین است
  2. بخش ۵ - در چگونگی شبی که پیغمبر بر آسمان بر شدشبی روشنتر از سرچشمهٔ نور
  3. بخش ۶ - در ستایش حضرت علی «ع»نه هر دل کاشف اسرار «اسرا» ست
  4. بخش ۷ - گفتار در آرایش و نکویی سخنسخن صیقلگر مرآت روح است
  5. بخش ۸ - حکایتبه حَربا گفت خفاشی که تا چند
  6. بخش ۹ - گفتار در نکویی خموشی و عشقبیا وحشی خموشی تا کی و چند
  7. بخش ۱۰ - گفتار در چگونگی عشقیکی میل است با هر ذره رقاص
  8. بخش ۱۱ - حکایتبه مجنون گفت روزی عیب‌جویی
همه‌ی فرهاد و شیرین ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.