پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

فرهاد و شیرین

بخش ۱ - سرآغاز

الهی سینه‌ای ده آتش افروز

در آن سینه دلی وان دل همه سوز

هر آن دل را که سوزی نیست، دل نیست

دلِ افسرده غیر از آب و گل نیست

دلم پرشعله گردان، سینه پردود

زبانم کن به گفتن آتش‌آلود

کرامت کن درونی درد پرورد

دلی در وی درون درد و برون درد

به سوزی ده کلامم را روایی

کز آن گرمی کند آتش گدایی

دلم را داغ عشقی بر جبین نه

زبانم را بیانی آتشین ده

سخن کز سوز دل تابی ندارد

چکد گر آب ازو آبی ندارد

دلی افسرده دارم سخت بی‌نور

چراغی زو به غایت روشنی دور

بده گرمی دل افسرده‌ام را

فروزان کن چراغ مرده‌ام را

ندارد راه فکرم روشنایی

ز لطفت پرتویی دارم گدایی

اگر لطف تو نبود پرتو انداز

کجا فکر و کجا گنجینهٔ راز

ز گنج راز در هر کنج سینه

نهاده خازن تو صد دفینه

ولی لطف تو گر نبود، به صد رنج

پشیزی کس نیابد زان همه گنج

چو در هر کنج، صد گنجینه داری

نمی‌خواهم که نومیدم گذاری

به راه این امید پیچ در پیچ

مرا لطف تو می‌باید، دگر هیچ

ادامه‌ی فرهاد و شیرین

  1. بخش ۳ - در راز و نیاز با خداوندخداوندا نه لوح و نه قلم بود
  2. بخش ۴ - در ستایش حضرت پیغمبر«ص»حکیم عقل کز یونان زمین است
  3. بخش ۵ - در چگونگی شبی که پیغمبر بر آسمان بر شدشبی روشنتر از سرچشمهٔ نور
  4. بخش ۶ - در ستایش حضرت علی «ع»نه هر دل کاشف اسرار «اسرا» ست
  5. بخش ۷ - گفتار در آرایش و نکویی سخنسخن صیقلگر مرآت روح است
  6. بخش ۸ - حکایتبه حَربا گفت خفاشی که تا چند
  7. بخش ۹ - گفتار در نکویی خموشی و عشقبیا وحشی خموشی تا کی و چند
  8. بخش ۱۰ - گفتار در چگونگی عشقیکی میل است با هر ذره رقاص
همه‌ی فرهاد و شیرین ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.