پرش به محتوای اصلی
ترکی شیرازی ترکی شیرازی

فصل سوم - سوگواری‌ها

شمارهٔ ۹۲ - دشت بلاخیز

برادر جان مگر رفته به خوابی!

که زینب را نمی گویی جوابی

برایت درد دل تا کی شمارد

چه خواب است اینکه بیداری ندارد

ولی حق داری ای جان برادر!

که میدانم نداری در بدن سر

چرا؟ ازتن جدا گشته سر تو

چرا؟ صد پاره گشته پیکر تو

به همراه تو از شهر مدینه

در اینجا آمدم ای بی قرینه!

فلک آواره کرد از خانمانم

فراقت زد شرر، برجسم و جانم

تو چون رفتی از این دنیای فانی

نخواهم بی تو دیگر زندگانی

امان از درد بی درمان زینب

اجل کو، تا بگیرد جان زینب

پس از تو کوفیان، بردند یکجا

تمام هستی ما را به یغما

چه ظلمی کوفیان با ما نمودند

عجب مهمان نوازی ها نمودند

تو را لب تشنه، سر از تن بریدند

تن پاکت به خاک و خون کشیدند

زدند آتش، سراسر خیمه ها را

به بازو ریسمان، بستند ما را

تو و این کوفه، این دشت بلا خیز

من و شام خراب محنت انگیز

تو باش اینجا مصاحب با جوانان

من اندر شام، غمخوار یتیمان

تو و این نوخطان نورسیده

من و این مادران داغدیده

تو اینجا باش با عباس و اکبر

من و کلثوم و لیلای مکدر

برادر جان تو اینجا باش آرام

خداحافظ که من رفتم سوی شام

برادر جان در این دامان مقتل

تو باش و ساربان پست و بجدل

از این آتش که «ترکی» را به جان است

زغم سوز نهان او عیان است

ادامه‌ی فصل سوم - سوگواری‌ها

  1. شمارهٔ ۹۴ - شمع محفلبه شام گشت چو اندر خرابه، منزل زینب
  2. شمارهٔ ۹۵ - مشعل افروختهدختر شیر خدا کرد چو در شام مقام
  3. شمارهٔ ۹۶ - تاب آفتابگفت سکینه غمم حساب ندارد
  4. شمارهٔ ۹۷ - نظم جگر سوزتا سایهٔ تو بود پدر جان به سر من
  5. شمارهٔ ۹۸ - شعلهٔ سخنپدر زهجر تو کاهیده چون هلال تنم
  6. شمارهٔ ۹۹ - درد اشتیاقبابا کجایی از چه نیایی به دیدنم
  7. شمارهٔ ۱۰۰ - بوی مشک و عنبرصدایی عمه زین طشت زر آید
  8. شمارهٔ ۱۰۱ - آتش فراقتا سایهٔ مبارک تو بود بر سرم
همه‌ی فصل سوم - سوگواری‌ها ←

ترکی شیرازی درباره‌ی ترکی شیرازی

آقا محمدحسین آغولی (تاریخ و محل ولادت نامعلوم، درگذشتهٔ ۱۳۳۰ قمری)، متخلص به «ترکی» و معروف به ترکی شیرازی، نقاش و شاعر قرن چهاردهم هجری است. شغل او نقاشی بوده و از شیراز به هند سفر کرد و در بمبئی اقامت گزید. دیوان وی به اهتمام محسن حافظی کاشانی چاپ شده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.