پرش به محتوای اصلی
ترکی شیرازی ترکی شیرازی

فصل سوم - سوگواری‌ها

شمارهٔ ۶۰ - حدیث تشنگی

چو در کرب و بلا سبط نبی بی یار و یاور شد

سرش از تن جدا از خنجر شمر ستمگر شد

تنی کز روشنی روشن تر از در و گهر بودی

زخون حنجرش رنگین تر از یاقوت احمر شد

زطوفان حوادث، سر نگون شد کشتی عمرش

بسان ماهی عطشان به بحر خون شناور شد

سرش ببریده شد لب تشنه از تن، بر لب دریا

تن او چاک چاک از ضرب تیغ و تیر و خنجر شد

گر از آب فرات آن خشک لب، لب تر نکرد اما

زآب خنجر الماس گون، لعل لبش تر شد

چو خون پاک او شد بر زمین کربلا جاری

از آن رو تربتش خوشبوی تر از مشک و عنبر شد

تنش در کربل افتاد بی سر در میان خون

سرش تا شام نوک نیزه ها را زیب و زیور شد

زآه و نالهٔ اهل حریم او در آن وادی

دل کروبیان محزون شد و، گوش فلک کر شد

نمی گویم چسان ببرید سر از پیکرش قاتل

ولی دانم که از قتلش، حزین زهرای اطهر شد

نمی گویم سرش بنهاد خولی در تنور اما

همی گویم که آن شب خانهٔ خوی منور شد

سر و جان جوانان را فدای مکتب دین کرد

شفاعت را گرفت و، شافع فردای محشر شد

حدیث تشنگی هایش چو «ترکی» خواست بنویسد

قلم را سر شکست و، صفحهٔ دفتر پر آذر شد

ادامه‌ی فصل سوم - سوگواری‌ها

  1. شمارهٔ ۶۲ - صدف دیدهدر خانه ای که بزم مصیبت بپا شود
  2. شمارهٔ ۶۳ - اشک روانتا به کی بتوان نهفت اندر دل، این راز نهان را
  3. شمارهٔ ۶۴ - مشک تتاربر مشامم بوی یار آشنا آید همی
  4. شمارهٔ ۶۵ - صاحب عزابه بزم ماتم سبط نبی باشد خدا حاضر
  5. شمارهٔ ۶۶ - عزای سبط نبیظلمی که بر حسین علی شد به کربلا
  6. شمارهٔ ۶۷ - عاشق صادقعاشق آن باشد که شرط عشق را آرد به جا
  7. شمارهٔ ۶۸ - نخل قامتبه نجف گذر کن ایا صبا تو زکربلا ز ره وفا
  8. شمارهٔ ۶۹ - چشمهٔ خونای ز غمت دل فسرده آدم و حوا
همه‌ی فصل سوم - سوگواری‌ها ←

ترکی شیرازی درباره‌ی ترکی شیرازی

آقا محمدحسین آغولی (تاریخ و محل ولادت نامعلوم، درگذشتهٔ ۱۳۳۰ قمری)، متخلص به «ترکی» و معروف به ترکی شیرازی، نقاش و شاعر قرن چهاردهم هجری است. شغل او نقاشی بوده و از شیراز به هند سفر کرد و در بمبئی اقامت گزید. دیوان وی به اهتمام محسن حافظی کاشانی چاپ شده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.