پرش به محتوای اصلی
ترکی شیرازی ترکی شیرازی

فصل سوم - سوگواری‌ها

شمارهٔ ۴۰ - مقتل خون

زلف اکبر چو ز خون سر او تر گردید

عقل گفتا که عجین مشک، به عنبر گردید

بر زمین خون ز گلوی شه لب تشنه حسین

آنقدر ریخت که با خاک، مخمر گردید

بدنی را که بدی بسترش آغوش نبی

عاقبت خاک زمین، بالش و بستر گردید

سر فرزند نبی گشت چو پنهان به تنور

زین حکایت دل صدیقه پر آذر گردید

عوض شیر که نوشد، به سر دست پدر

پاره از تیر، گلوی علی اصغر گردید

بعد قتل پسر فاطمه در مقتل خون

چشم زینب یم اشک از مژهٔ تر گردید

آه کز کرب و بلا زینب محزون تا شام

همسفر با پسر سعد بد اختر گردید

کشته شد اکبر و لیلا ز غمش مجنون شد

داغ فرزند، نصیب دل مادر گردید

گشت در کنج خرابه، چو مکان زینب

روز روشن به وی از شام، سیه تر گردید

بسکه خونابه فشاند از مژه بر رخ «ترکی»

دفتر شعر، ز خوناب دلش تر گردید

ادامه‌ی فصل سوم - سوگواری‌ها

  1. شمارهٔ ۴۲ - حدیث کربلاشبان تیره از دود فراق دوستان نالم
  2. شمارهٔ ۴۳ - زانوی غممن از جور و جفای چرخ کج‌رفتار، می‌نالم
  3. شمارهٔ ۴۴ - چشم اشکبارشبان تیره به درگاه کردگار، بنالم
  4. شمارهٔ ۴۵ - دیدهٔ خونباربر سبط نبی گنبد دوار بنالد
  5. شمارهٔ ۴۶ - چرا چو شمع نسوزم؟چرا ز غصه شب و روز، زار زار نگریم؟
  6. شمارهٔ ۴۷ - کشتهٔ غریبای در عزات خالق اکبر، گریسته
  7. شمارهٔ ۴۸ - مظلوم کربلاچشمی که در عزای شه کربلا گریست
  8. شمارهٔ ۴۹ - مرآت خداای قتیلی که به خون غرقه ز شمشیر جفایی
همه‌ی فصل سوم - سوگواری‌ها ←

ترکی شیرازی درباره‌ی ترکی شیرازی

آقا محمدحسین آغولی (تاریخ و محل ولادت نامعلوم، درگذشتهٔ ۱۳۳۰ قمری)، متخلص به «ترکی» و معروف به ترکی شیرازی، نقاش و شاعر قرن چهاردهم هجری است. شغل او نقاشی بوده و از شیراز به هند سفر کرد و در بمبئی اقامت گزید. دیوان وی به اهتمام محسن حافظی کاشانی چاپ شده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.