پرش به محتوای اصلی
ترکی شیرازی ترکی شیرازی

فصل سوم - سوگواری‌ها

شمارهٔ ۱۷ - قاسم گلگون عذار

باز غم از چارسو، ریخت به جانم شرار

در نظرم گشت روز، تیره تر از شام تار

چرخ ستم پیشه باز، در حق آل نبی

آنچه به دل کینه داشت، کرد همه آشکار

نیست عجب گر چکد، خون دل از دیده ام

بسکه ز غم روز وشب، گریه کنم زار زار

یاد چو آید مرا واقعه کربلا

دل شودم غرق خون، دیده شود اشکبار

آه از آن دم که شد عازم میدان جنگ

سرو ریاض حسن قاسم گلگون عذار

کرد به اهل حرم، با دل محزون وداع

گفت به مادر چنین، کای تو مرا غمگسار

بر در خیمه دگر، منتظر من مباش

وعدهٔ دیدار ما ماند به روز شمار

تاخت به میدان سمند، تیغ کشید از کمر

یکتنه زد خویش را بر صف چندیدن هزار

ریخت به هم یکتنه میسره بر میمنه

قلب سپه را درید، یکسره کرباس وار

این بلا تیر بار، دست قضا تیغ زن

یک تن و، وآنگاه طفل، خیل عدو صد هزار

خشک لبش از عطش، دیده اش ازاشک تر

درد دلش بی حساب، زخم تنش بی شمار

بر بدن نازکش هر که رسیدی زدی

تیغ یکی از یمین، نیزه یکی از یسار

از دم شمشیر تیز، گشت تنش ریز ریز

گیسوی مشکین او گشت ز خونش نگار

بسکه به جسمش زدند زخم از پشت فرس

قامت او سرنگون، شد به زمین سایه وار

پیکرش از صدر زین، گشت چو غلطان به خاک

ناله ز دل بر کشید کی عم والا تبار

تا رمقم بر تن است جان عمو کن شتاب

بر سر بالین من، زود قدم رنجه دار

سرور دین چون شنید، نالهٔ آن طفل را

جست ز جا چون سپند، از سر سوزنده نار

گشت سوار و نمود، حمله بر آن ناکسان

خرمن جانشان بسوخت از شرر ذوالفقار

جنگ کنان بر سرکشتهٔ قاسم رسید

دید که از خون او گشته زمین لاله زار

پای کشید از رکاب، بر سر نعشش نشست

از سر مهر و وفا هشت سرش در کنار

پاک ز شفقت نمود، خون رخش ز آستین

شست ز سیل سرشک، از سر و مویش غبار

بر رخ سلطان دین، دیده گشود و به بست

طایر روحش نمود، از قفس تن فرار

زینب کبری چو شد با خبر از قتل او

اشک ز چشمش روان، شد چو در شاهوار

ناله ز دل بر کشید جامه به تن بر درید

بدر نخست از هلال، ریخت گهر بر عذار

مادر غمدیده اش گشت به اندوه جفت

طاقتش آمد به طاق، شد ز کفش اختیار

عمهٔ دل خسته اش شد ز غمش ناشکیب

رفت ز دستش برون، طاقت و صبر و قرار

«ترکی» این نظم تو بسکه بود جان گداز

نیست دلی در جهان، کو نبود داغدار

ادامه‌ی فصل سوم - سوگواری‌ها

  1. شمارهٔ ۱۹ - خلاصهٔ ناسگرفت مشک وروان گشت آن خلاصهٔ ناس
  2. شمارهٔ ۲۰ - علمدار سپاهچرا افتاده ای، ای قهرمان شیر گیر من؟!
  3. شمارهٔ ۲۱ - آب فراتآی آب فرات! از چه گل آلود روانی؟
  4. شمارهٔ ۲۲ - آفتاب برج امانتباران مگر به کرب وبلا قحط آب بود
  5. شمارهٔ ۲۳ - روز عاشورا«کربلا شد خزان گلستانش
  6. شمارهٔ ۲۴ - دشت عشقعید قربان است و می بایست قربانی نمود
  7. شمارهٔ ۲۵ - جگر گوشهٔ مصطفیچو در کربلا خسرو نشاتین
  8. شمارهٔ ۲۶ - داستان غم فزاباز بر جان عشقم آتش برفروخت
همه‌ی فصل سوم - سوگواری‌ها ←

ترکی شیرازی درباره‌ی ترکی شیرازی

آقا محمدحسین آغولی (تاریخ و محل ولادت نامعلوم، درگذشتهٔ ۱۳۳۰ قمری)، متخلص به «ترکی» و معروف به ترکی شیرازی، نقاش و شاعر قرن چهاردهم هجری است. شغل او نقاشی بوده و از شیراز به هند سفر کرد و در بمبئی اقامت گزید. دیوان وی به اهتمام محسن حافظی کاشانی چاپ شده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.