پرش به محتوای اصلی
وفایی شوشتری وفایی شوشتری

مدایح و مراثی

شمارهٔ ۱۴ - در مدح امیرمؤمنان علی علیه السلام

چه شود، زراه وفا اگر

نظری به جانب ما کنی

که به کیمیای نظر مگر

مس قلب تیره طلا کنی

یمن از عقیق تو آیتی

چمن از رُخ تو روایتی

شکر از لب تو حکایتی

اگرش چو غنچه تو واکنی

به شکنج طُرّه ی عنبرین

که به مهر چهر تو شد قرین

شب و روز تیره ی این حزین

تو بدل به نور و ضیا کنی

بنما، ز پسته تبسّمی

بنما، ز غنچه تکلّمی

به تکلّمی و تبسّمی

همه دردها تو دوا کنی

تو مراد من تو نجات من

به حیات من به ممات من

چه زیان کنی چه ضرر، بری

که برآوری و عطا کنی

تو شه سریر ولایتی

تو مه منیر هدایتی

چه شود، گهی به عنایتی

نگهی به سوی گدا کنی

تو چرا، الست بربّکم

نزنی بزن که اگر، زنی

ازل و ابد همه ذرّه ذرّه

پر از صدای بلا کنی

ز غمم چرا نکنی رها

و اگر کنی فمتی متی

که زبطن حوت بسی رها

تو چو یونس بن متی کنی

تو شهی شهان همه چاکرت

تو مهی مهان همه بر درت

که شوند قنبر قنبرت

تو قبول اگر، ز وفا کنی

تو به شهر علم نبی دری

تو ز انبیا همه برتری

تو غضنفری و تو صفدری

چو میان معرکه جا کنی

تو زنی به دوش نبی قدم

فکنی بتان همه از حرم

حرم از وجود تو محترم

ز صفا صفا تو صفا کنی

تو چه صادری تو چه مصدری

تو چه جلوه یی و چه مظهری

که هم اوّلی و هم آخری

همه جا تو کار خدا کنی

ز حدوث چتر و علم زنی

قَدم از قِدم به عدم زنی

ز عدم تو نقش و رقم زنی

و بنای هر دو سرا کنی

من اگر خدای ندانمت

متحیّرم که چه خوانمت

که اگر خدای بدانمت

تو بری شوی و ابا کنی

تو تمیز مؤمن و کافری

تو قسیم جنّت و آذری

که سعید را تو جزا، دهیّ

و عنید را تو جزا کنی

شب و روز، را تو مقدّری

تو مدبّری تو منوّری

که مساء را تو کنی صباح

و صباح را تو مسا کنی

به خدا «وفایی» با خطا

همه خوف او بود از بداء

که مباد دست رجای او

ز عطای خود تو جدا کنی

دو جهان شود همه کربلا

ز فغان و ناله چو در عزا

گذری به عرصه ی نینوا و

بسان نی تو نوا کنی

ز جگر تو نعره ی حیدری

ز غم حسین چو برآوری

ز خروش و ناله تو عرش و فرش

تمام کرب و بلا کنی

ادامه‌ی مدایح و مراثی

  1. شمارهٔ ۱۶ - در مدح مولی الموحّدین امیرالمؤمنین علی علیه السلاماز هلال عید دوش ابرو کمان کرد آسمان
  2. شمارهٔ ۱۷ - در مدح حضرت زهرا علیهاالسلامدختر طبعم از سخن رشته به گوهر آورد
  3. شمارهٔ ۱۸ - در مدح سبط اکبر حضرت امام حسن مجتبی (ع)نه هرکس شد مسلمان می توان گفتش که سلمان شد
  4. شمارهٔ ۱۹ - تجدید مطلعشهی کز آستینش آشکارا دست یزدان شد
  5. شمارهٔ ۲۰ - در مدح سالار شهیدان حضرت امام حسین (ع)بهار است و کند جا، هرکسی در طرف صحرایی
  6. شمارهٔ ۲۱ - تجدید مطلعالا، نطقم نطاق شعر بست اکنون چو جوزایی
  7. شمارهٔ ۲۲ - در مدح حضرت سجّاد (ع)به هر دیار که زد عشق خیمه ی اجلال
  8. شمارهٔ ۲۳ - در مدح حضرت موسی بن جعفر (ع)عاشق آن باشد که چون سودا کند یکجا کند
همه‌ی مدایح و مراثی ←

وفایی شوشتری درباره‌ی وفایی شوشتری

ملا فتح‌الله وفایی شوشتری (زادهٔ ۱۲۰۸ شمسی در شوشتر، درگذشتهٔ ۱۳۰۳ شمسی در نجف) شاعر، صوفی و عارف قرن سیزدهم هجری بود. از حکیم وفائی شوشتری که در عصر قاجاریه می‌زیست چند اثر از جمله دیوان وفایی، سراج المحتاج، الطباق الذهب، شهاب ثاقب و رساله الجبر و التفویص بجای مانده است. کتاب دیوان وفایی در سال ۱۳۲۰ شمسی به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.