پرش به محتوای اصلی
وفایی شوشتری وفایی شوشتری

مدایح و مراثی

شمارهٔ ۲۱ - تجدید مطلع

الا، نطقم نطاق شعر بست اکنون چو جوزایی

که طالع شد زشرق طبع هر شعری چو شعرایی

تویی آن کنز مخفی در ازل ای خسرو خوبان

تویی «احبت» را، معنی و بل معنای معنایی

چگویم من مگر گویم تویی آدم تویی خاتم

تویی نوح و خلیل الله تو موسایی تو عیسایی

نشد آن چیز بر، یحیی که شد بر چاکران تو

به قرآن قصّه ی یحیی مثل باشد تو یحیایی

تو هم مطلوب و هم طالب تو هم مجذوب و هم جاذب

تویی سلمی تویی سلما، تویی وامق تو عذرایی

تجلّی در ازل بوده است حُسن لایزالی را

تو هستی جلوه ی آن حُسن واصل آن تجلاّیی

نباشد در دو عالم غیر خاک آستان تو

برای انبیا و اولیا، مأوا و ملجایی

چنان کت بنده می دانم نگویم زانکه می ترسم

حسین اللهی ام خوانند یا مجنون و سودایی

تویی خون خدا، آری که هم سرّی و هم ثاری

به حق حضرت باری که در هر چیز یکتایی

لعمرک مصطفی را آمد از هر چیز بالاتر

تو جانی مصطفی را بلکه از جان نیز بالایی

شفیعان صف محشر شفاعت خواه هر مضطر

ولی دارند امّید شفاعت از تو یکجایی

پیمبر جدّ پاکت «رحمةٌ للعالمین» آمد

ولیکن مظهر رحمت تو در دنیا وعقبایی

بود خاک درت صد بار، ز آب زندگی بهتر

بود آب فراتت مر مرا خوشتر ز هر مایی

ز دردائیل و فُطرس باز پرسم قدر و مقدارت

که جز تو نیست کس فریاد رس بر درد و بر، دایی

اگر، اشک عزای تو نمی بودی نمی بودی

به سوی جنّت المأوا، کسی را جا و مأوایی

تویی آن گوهر یکتای دریای عبودیّت

چنان کت می توان گفتن که اصل اصل دریایی

«وفایی» ای شه خوبان به عشقت می سپارد جان

چه باشد کز ره احسان نظر بر، وی بفرمایی

مرا حُبّ تو بس باشد چه در دنیا چه در عقبی

بر این گر چیز دیگر، می فزایی اهل اعطایی

شها اغماض تا کی یک نگاهی گوشه ی چشمی

وگرنه کار ما خواهد کشید آخر به رسوایی

جهان چون چشم سوزن تنگ شد بر عالی و دانی

تو می دانی و می تانی گره زین رشته بگشایی

به حق تشنگی هایت که از این تشنگی ما را

رهایی ده بده بر، ابر رحمت حکم سقّایی

جز این بس درد، بی درمان به جان داریم از این گردون

بیان کردن چه حاجت چون تو دانایی تو بینایی

تو هم ای مهدی هادی مگر ما را، زکف دادی

بیا از پرده بیرون آخر از بهر تماشایی

به طور راستی گویم که یا باید برون آیی

و یا بر حال ما بیچارگان یکسر ببخشایی

مرا، یک خانه یی بایست در ارض غری ای شه

پسند طبع غرّا، زود باید لطف فرمایی

بود، هر بیت را بیتی عوض در آخرت دانم

ولی یک بیت را باید عوض با بیت دنیایی

ادامه‌ی مدایح و مراثی

  1. شمارهٔ ۲۳ - در مدح حضرت موسی بن جعفر (ع)عاشق آن باشد که چون سودا کند یکجا کند
  2. شمارهٔ ۲۴ - تجدید مطلعهمچو احمد سیر در قوسین و اوادنی کند
  3. شمارهٔ ۲۵ - در مدح ثامن الائمه حضرت رضا (ع)جمال آن پری بی پرده تا از پرده پیدا شد
  4. شمارهٔ ۲۶ - تجدید مطلعشهنشاهی که مرآت مثال الله علیا شد
  5. شمارهٔ ۲۷ - در منقبت حضرت رضا (ع) و اظهار اشتیاق زیارت آن بزرگوارای صبا سوی خراسان از نجف می کن گذار
  6. شمارهٔ ۲۸ - در مدح حضرت رضا (ع) و تقاضای صلهای منبع فتوّت و ای معدن کرم
  7. شمارهٔ ۲۹ - در مدح حضرت رضا (ع)ای خاک طوس چشم مرا، توتیا تویی
  8. شمارهٔ ۳۰ - تجدید مطلعای آنکه در طریق هدی رهنما تویی
همه‌ی مدایح و مراثی ←

وفایی شوشتری درباره‌ی وفایی شوشتری

ملا فتح‌الله وفایی شوشتری (زادهٔ ۱۲۰۸ شمسی در شوشتر، درگذشتهٔ ۱۳۰۳ شمسی در نجف) شاعر، صوفی و عارف قرن سیزدهم هجری بود. از حکیم وفائی شوشتری که در عصر قاجاریه می‌زیست چند اثر از جمله دیوان وفایی، سراج المحتاج، الطباق الذهب، شهاب ثاقب و رساله الجبر و التفویص بجای مانده است. کتاب دیوان وفایی در سال ۱۳۲۰ شمسی به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.