پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات ناتمام

شمارهٔ ۲۳۸

نیاز عشق پیش از آشتی رنجیدنی دارد

دلی دارم که در هر دیدنی وادیدنی دارد

عجب گل چیدنی دارد بهار سینه صافیها

بهار سینه صافیها عجب گل چیدنی دارد

زخاکم لاله می روید ز اشکم غنچه می خندد

تماشاگاه وحدت خوشنما خندیدنی دارد

ادامه‌ی غزلیات ناتمام

  1. شمارهٔ ۲۴۰ز چشم فتنه‌ات محشر غم پنهانی‌یی دارد
  2. شمارهٔ ۲۴۱گرفتم او گذاری بر سر بیمار می‌آرد
  3. شمارهٔ ۲۴۲کو قاصدی که نامه به باد صبا برد
  4. شمارهٔ ۲۴۳کی چو بی‌دردان نوید وصلم از جا می‌برد
  5. شمارهٔ ۲۴۴آنکه لعلش بیشتر از نیشتر دل می‌برد
  6. شمارهٔ ۲۴۵بی هوش تر ز خوابم و خوابم نمی برد
  7. شمارهٔ ۲۴۶بس که بیگانگی از خاطر آن گل گذرد
  8. شمارهٔ ۲۴۷دل کسی که به این ترکتاز می گذرد
همه‌ی غزلیات ناتمام ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.