پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات ناتمام

شمارهٔ ۱۱۶

چون غبارم جلوه بیباکی از جا برده است

خاکساری بین که کارم را چه بالا برده است

نیست در دستم عنان اختیاری همچو موج

گریه ام گاهی به صحرا گه به دریا برده است

هرزه گردی کی غبار از خاطر ما می برد

عشق با رندان دل ما را به صحرا برده است

ادامه‌ی غزلیات ناتمام

  1. شمارهٔ ۱۱۸دل با خیال لعل تو پیوند کرده است
  2. شمارهٔ ۱۱۹گرد جولان تو چشمم را بهاری کرده است
  3. شمارهٔ ۱۲۰شوخی دیوانه آب از شبنم گل خورده است
  4. شمارهٔ ۱۲۱مزه عمر جنون بوی بهار آمده است
  5. شمارهٔ ۱۲۲چون گل آشفته و چون شعله سوار آمده است
  6. شمارهٔ ۱۲۳کشت جهان ز نشو و نما پاک مانده است
  7. شمارهٔ ۱۲۴سربلندیها غباری بوده است
  8. شمارهٔ ۱۲۵چون دور ز وصل یار می بوده است
همه‌ی غزلیات ناتمام ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.