پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۸۶۸

رندانه بیا ساقی و خمخانه به دست آر

دستی بزن و ساغر و پیمانه به دست آر

ذوق ار طلبی یک نفسی همدم ما شو

در مجلس ما منصب شاهانه به دست آر

دل خلوت عشق است در او عقل نگنجد

رو صاحب این خانه و آن خانه به دست آر

سر بر قدم او نه و جان نیز بر آن هم

گر دست دهد دامن جانانه به دست آر

سردار شود هر که رود بر سر دارش

این مرتبهٔ عالی شاهانه به دست آر

در کنج دلت گنج خوشی هست طلب کن

نقدی تو از این گوشهٔ ویرانه به دست آر

از بندگی سید مستان خرابات

جامی بستان و می مستانه به دست آر

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۸۷۰خوش بر در میخانه نشستیم دگر بار
  2. غزل شمارهٔ ۸۷۱گرفته عشق او دستم دگر بار
  3. غزل شمارهٔ ۸۷۲بی رخ جانان به گلزارم چه کار
  4. غزل شمارهٔ ۸۷۳به کام ماست می و جام و جسم و جان هر چار
  5. غزل شمارهٔ ۸۷۴گر خدا را دوست داری مصطفی رادوست دار
  6. غزل شمارهٔ ۸۷۵گر تو مرد موحدی ای یار
  7. غزل شمارهٔ ۸۷۶گر ذات کند ظهور ای یار
  8. غزل شمارهٔ ۸۷۷یار یاران یار باش ای یار
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.