پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۸۳۵

جز وجود او نمی دانیم موجودی دگر

غیر جود او نمی یابیم ما جودی دگر

بود بود اوست بود ما خیالی بیش نیست

خود کجا بودی بود جز بود او بودی دگر

دوستان از دوستان دارند بسیاری امید

نیست ما را غیر یار از یار مقصودی دگر

خرقه دادم جرعه ای می داد ساقی در عوض

وه چه سودای خوشی کردیم و هم سودی دگر

شاهد غیبی ما در مشهد جان حاضر است

ای عجب جز شاهد ما نیست مشهودی دگر

قاصد و مقصود ما عشق است و ما آن وئیم

وه چه خوش قصدی که ما داریم و مقصودی دگر

ما ایاز بزم محمودیم و محمود آن ماست

همچو این سلطان ما خود نیست محمودی دگر

عود جان در مجمر دل عاشقانه سوختیم

کس نسوزد این چنین بوئی و هم عودی دگر

بنده ایم و غیر سید نیست ما را خواجه ای

عابدیم و غیر حق خود نیست معبودی دگر

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۸۳۷مه نقاب آفتاب است ای پسر
  2. غزل شمارهٔ ۸۳۸عشق او ما را به کام است ای پسر
  3. غزل شمارهٔ ۸۳۹مال قلبش کن لام است ای پسر
  4. غزل شمارهٔ ۸۴۰نیست شو تا هست گردی ای پسر
  5. غزل شمارهٔ ۸۴۱نام آن لعل شکر بار مبر
  6. غزل شمارهٔ ۸۴۲بیا با یوسف کنعان به سر بر
  7. غزل شمارهٔ ۸۴۳در ره او راهرو پای چه باشد به سر
  8. غزل شمارهٔ ۸۴۴نقش بندی می کند هر دم خیالش در نظر
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.