پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۸۳۷

مه نقاب آفتاب است ای پسر

آفتاب مه نقال است ای پسر

شب چنین باشد ولی چون روز شد

روشن است و آفتابست ای پسر

می نماید عالمی در چشم ما

چون حبابی پر ز آبست ای پسر

ساقی ما کرد میخانه سبیل

لطف ساقی بی حسابست ای پسر

میر مستانیم و با ساقی حریف

این سعادت زان جنابست ای پسر

گر بخواهی هفت هیکل نزد ما

حرفی از ام الکتاب است ای پسر

نعمت الله در خرابات مغان

عاشق و مست و خرابست ای پسر

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۸۳۹مال قلبش کن لام است ای پسر
  2. غزل شمارهٔ ۸۴۰نیست شو تا هست گردی ای پسر
  3. غزل شمارهٔ ۸۴۱نام آن لعل شکر بار مبر
  4. غزل شمارهٔ ۸۴۲بیا با یوسف کنعان به سر بر
  5. غزل شمارهٔ ۸۴۳در ره او راهرو پای چه باشد به سر
  6. غزل شمارهٔ ۸۴۴نقش بندی می کند هر دم خیالش در نظر
  7. غزل شمارهٔ ۸۴۵نعمت الله است عالم سر به سر
  8. غزل شمارهٔ ۸۴۶مدتی گشتیم گرد بحر و بر
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.