پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۸۲۸

بیا به دیدهٔ ما روی یار ما بنگر

بیا به نور خدا پرتوی خدا بنگر

بیا و دُردی دردش ز دست ما برکش

بیا به درد دل و آن گهی دوا بنگر

نظر ز غیر فروبند و چشم دل بگشا

به مردمی نظری کن خوشی بیا بنگر

بیا بیا که تو بیگانه نیستی از ما

به آشنائی ما رو در آشنا بنگر

توئی و وعدهٔ فردا و روی او دیدن

ببین به چشم من امروز حالیا بنگر

اگر تو آینهٔ دل زدوده ای به صفا

نگاه کن تو در آئینه و مرا بنگر

چو سید ار تو ندیدی جمال او به یقین

بیا به دیدهٔ ما در جمال ما بنگر

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۸۳۰در حسن ماهرویان تو آفتاب بنگر
  2. غزل شمارهٔ ۸۳۱راه شرابخانه را می دهمت نشان دگر
  3. غزل شمارهٔ ۸۳۲عقل غیر از عقال نیست دگر
  4. غزل شمارهٔ ۸۳۳ای مرا در هر سخن بحری گر
  5. غزل شمارهٔ ۸۳۴یافتم از نور تو تابی دگر
  6. غزل شمارهٔ ۸۳۵جز وجود او نمی دانیم موجودی دگر
  7. غزل شمارهٔ ۸۳۶عشق جان عاشقان است ای پسر
  8. غزل شمارهٔ ۸۳۷مه نقاب آفتاب است ای پسر
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.