پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۸۶

ترک عشقش ملک جان بگرفت و غارت می کند

حاکم است و پادشاهانه امارت می کند

می کند ویران سرای عقل و بیخش می کند

آنگهی از لطف خود آن را عمارت می کند

جانفروشی می کند دل بر سر بازار عشق

سود می یابد در این سودا تجارت می کند

هر که دُرد درد عشق او به درمان می دهد

بی خبر در دین و در دنیا خسارت می کند

عشق سرمست است و درکوی مغان دارد وطن

می زند خوش چشمکی ما را اشارت می کند

خلوت ما قبلهٔ حاجات سرمستان بود

هر کجا رندیست می آید زیارت می کند

نعمت الله سرخوش است از عشق می گوید سخن

عقل کل تحصیل این لفظ و عبارت می کند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۸۸عاشق جانانم و جانم خروشی می کند
  2. غزل شمارهٔ ۵۸۹کشتهٔ عشق او شفا چه کند
  3. غزل شمارهٔ ۵۹۰خستهٔ عشق تو بیچاره شفا را چه کند
  4. غزل شمارهٔ ۵۹۱دل عاشق نظر به جان نکند
  5. غزل شمارهٔ ۵۹۲یاری که می ننوشد از ذوق ما چه داند
  6. غزل شمارهٔ ۵۹۳غیر او کی به یاد ما ماند
  7. غزل شمارهٔ ۵۹۴عهد با زلف تو بستیم خدا می داند
  8. غزل شمارهٔ ۵۹۵دل چو دم از عشق دلبر می‌زند
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.