پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۶۲

به یمن دولت وصلش جهان در حکم ما باشد

چنین شاهی که ما داریم در عالم که را باشد

خراباتست و ما سرمست و ساقی جام می بر دست

چنین بزمی ملوکانه نمی دانم کجا باشد

اگر درد دلی داری بیا و نوش کن جامی

که جام دُرد درد او به از صاف دوا باشد

چنان مستغرق عشقم که خود از وی نمی دانم

در این دریا به هر سوئی که بینم عین ما باشد

محب غیر کی باشم چو یار نعمت اللهم

کجا با خلق پردازم چو محبوبم خدا باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۶۴گفتم به خواب بینم گفتا خیال باشد
  2. غزل شمارهٔ ۵۶۵همه عالم خیال او باشد
  3. غزل شمارهٔ ۵۶۶تو را اهل نظر خوانم گرت منظور او باشد
  4. غزل شمارهٔ ۵۶۷هر که او را خبر از اهل دلانش باشد
  5. غزل شمارهٔ ۵۶۸ناز با یار غار خوش باشد
  6. غزل شمارهٔ ۵۶۹عاشق و یار خویش خوش باشد
  7. غزل شمارهٔ ۵۷۰مدام همدم جام شراب خوش باشد
  8. غزل شمارهٔ ۵۷۱ما عاشق و مستیم کرامات چه باشد
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.