پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۵۳۴

اگر نه درد او بودی دوای دل که فرمودی

و گر نه عشق او بودی طبیب ما که می بودی

خیالش نقش می بندم به هر حالیکه پیش آید

نیابم خالی از جودش وجود هیچ موجودی

بیا و نوش کن جامی ز دُرد درد عشق او

که غیر از دُرد درد او ندیدم هیچ بهبودی

خراباتست و ما سرمست و ساقی جام می بر دست

مده تو پند مستان را ندارد پند تو سودی

اگر نه جام می بودی که از ساقی خبر دادی

و گر نه آینه بودی به ما او را که بنمودی

بنه بر آتش عشقم که تا بوی خوشی یابی

بسوزانم کزین خوشتر نیایی در جهان عودی

طلسم گنج سلطانی معمائیست پر معنی

اگر نه سیدم بودی معما را که بگشودی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۵۳۶درد عشقش اگر به جان بردی
  2. غزل شمارهٔ ۱۵۳۷گاهی به غم و گهی به شادی
  3. غزل شمارهٔ ۱۵۳۸ای ترک نیم مست به یغما خوش آمدی
  4. غزل شمارهٔ ۱۵۳۹تا به کی گرد این جهان گردی
  5. غزل شمارهٔ ۱۵۴۰از جرعهٔ جام لایزالی
  6. غزل شمارهٔ ۱۵۴۱خراباتست و رندان لاابالی
  7. غزل شمارهٔ ۱۵۴۲ای از جمال رویت نقش جهان خیالی
  8. غزل شمارهٔ ۱۵۴۳جمالش دیده ام در هر خیالی
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.