پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۵۳۳

توئی جانا که عین هر وجودی

به خوبی دل ز خود هم خود ربودی

نبود این بود و بودی عین وحدت

نمودی کثرت از وحدت که بودی

جان صورت و معنی عیان شد

چو بند برقع پنهان گشودی

به چشم خود بدیدی حسن خود را

جمال خود در آئینه نمودی

چو تو با شمع خود رازی بگفتی

چه گویم آنچه خود گفتی شنودی

ز جود او وجود جمله موجود

عجب تو خود وجود عین جودی

وجود هر دو عالم نزد سید

نباشد جز وجود فی وجودی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۵۳۵گر آینه عین او نبودی
  2. غزل شمارهٔ ۱۵۳۶درد عشقش اگر به جان بردی
  3. غزل شمارهٔ ۱۵۳۷گاهی به غم و گهی به شادی
  4. غزل شمارهٔ ۱۵۳۸ای ترک نیم مست به یغما خوش آمدی
  5. غزل شمارهٔ ۱۵۳۹تا به کی گرد این جهان گردی
  6. غزل شمارهٔ ۱۵۴۰از جرعهٔ جام لایزالی
  7. غزل شمارهٔ ۱۵۴۱خراباتست و رندان لاابالی
  8. غزل شمارهٔ ۱۵۴۲ای از جمال رویت نقش جهان خیالی
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.