پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۴۴۹

چنین دیوان که ما داریم از دیوان دیوان به

چه جای دیو با دیوان که از ملک سلیمان به

دوای درد دل درد است اگر داری غنیمت دان

که دُرد درد عشق او به نزد ما ز درمان به

رهاکن کفر و هم کافر مسلمان باش مردانه

چوخواهی مرد ای درویش اگر میری مسلمان به

دل معمور آن باشد که خوش گنجی بود در وی

دگر گنجی در او نبود بسی زان کنج ویران به

چو دل با تو نمی ماند به دلبر گر دهی اولی

چو جای از تن بخواهد شد فدای روی جانان به

خراباتست و رندان مست و ساقی جام می بر دست

چنین بزمی ملوکانه ز خاقانی خاقان به

غلام سید ما شو که سلطان جهان گردی

به نزد حق غلام او بسی از شاه سلطان به

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۴۵۱گر به خانه روی و در بندی
  2. غزل شمارهٔ ۱۴۵۲درد می‌کش که تا دوا یابی
  3. غزل شمارهٔ ۱۴۵۳در آ در بحر ما با ما که عین ما به ما بینی
  4. غزل شمارهٔ ۱۴۵۴وه چه حسن است اینکه پیدا کرده ای
  5. غزل شمارهٔ ۱۴۵۵نرگست را باز سرخوش کرده ای
  6. غزل شمارهٔ ۱۴۵۶می حلالت باد اگر در بزم رندان خورده ای
  7. غزل شمارهٔ ۱۴۵۷عشق تو گنجی و دل ویرانه ای
  8. غزل شمارهٔ ۱۴۵۸خرمنی گندم نگر در دانه ای
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.